فرزند حسن
تاریخ تولد: 1340 | تاریخ شهادت: 1365/11/11
محل شهادت: شلمچه
تمام مدت دوران سربازی را در منطقه عملیاتی طی کرد. وقتی کارت پایان خدمت خود را گرفت و به کارخانه سیمان سپاهان برگشت، از طرف بسیج کارخانه تقاضای اعزام به جبهه نمود. ناصر خود را نمکگیر جبهه میدانست و کسی که حال و هوای جبهه را حس کند، نمی¬تواند به دور از جبهه باشد. از آن پس مرتب به مناطق عملیاتی اعزام میشد و توفیق شرکت در عملیات فتحالمبین، بیتالمقدس، خیبر، والفجر 8 و... را بهدست آورد.
وقتی پای صحبت او مینشستی، از حماسههایی که رزمندگان در عملیات فتحالمبین آفریده بودند، تعریف میکرد. او با آنکه فرمانده دسته بود و مسئولیت شماری از نیروها را بهعهده داشت، همیشه از رزمندگان دیگر تعریف می¬کرد. در مورد عملیات فتحالمبین به شناسایی متعددی که نیروهای ما انجام داده بودند و موقعیت دشمن را ثبت کرده بودند، اشاره داشت و این شناسایی را یکی از عوامل پیروزی می¬دانست.
درباره عملیات بیتالمقدس طیکردن مسیر چهل کیلومتری دارخوین تا جاده اهواز را آن هم از لابلای نیروهای عراقی بدون آنکه دشمن متوجه شود، یکی از اهرمهای پیروزی میدانست. وقتی صحبت از عملیات خیبر می¬کرد، جاده ده کیلومتری خیبر را که با زحمت زیاد زده شده بود را یکی از عوامل پیروزی عملیات میدانست.
اینها حماسههایی بودند که ناصر برای همرزمان توضیح میداد و با افتخار از پیروزیهای رزمندگان سخن می¬گفت؛ بدون آنکه از خودش که گاهی تکتیرانداز و گاهی فرمانده دسته و در آخرین بار فرمانده گروهان بود، سخنی بگوید.
سرانجام ایام آخرین مأموریت فرا رسید و ناصر پس از وداع از همسر و چهار فرزندش راهی منطقه عملیاتی شد. شب قبل از حمله به روایت یکی از همرزمانش ابراهیم فتحی، در گوشه¬ای نشست و با خدا راز و نیاز ¬کرد. وقتی آن همرزم به سراغ ناصر میرود، ناصر با چشمانی اشکبار او را در بغل می¬گیرد و مژده شهادت خودش را به او می¬دهد. فردای آن روز نزدیک ظهر در حالی که ناصر عاشقانه می¬جنگید، وعده دیدار فرا میر¬سد و او شربت گوارای شهادت را مینوشد.
پیکر پاک او را به نکوآباد منتقل کردند و در گلزار شهدای آن به خاک سپردند.
خدایا من از دنیا بریدهام و از همه چیز دست شسته¬ام. دلیلی ندارد که تسلیم ظلم و کفر شوم و خدا را به طاغوت بفروشم. من میسوزم تا راه حق را روشن کنم و همه قیود و بندها را بریده¬ام که آزادانه در معرکه حیات جولان دهم. خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق را ببینم و زیبایی تو را مشاهده کنم. خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوهگر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند. خدایا اینجا چه جایی است؟ اینجا از دانشگاه اخلاق بالاتر است؛ زیرا این انسانهایی که من در اینجا مشاهده می¬کنم، انسانهای معمولی نیستند. هر یکی دنیای اخلاق و عرفاناند؛ ولی حیف که هر یک پس از دیگری بهسوی معبودشان پر می¬کشند. فقط و فقط انسان باید اینها را ببیند و درس بگیرد. واقعاً همین خانوادههای شهیدپرور با تربیت چنین عزیزانی هستند که نخواهند گذاشت امام تنها بماند و راه امام حسین (ع) بیرهرو بماند و اسلام بیپیرو. پس خدایا با وجود اینها چگونه انسان می¬تواند جبهه را ترک کند؟ حال که تاریخ تکرار شده و هر کس یاران امام حسین(ع) را یاری نکند در آخرت باید پاسخگو باشد و هر کسی که مدعی است اگر در روز عاشورا بود جزء یزیدیان نبود، باید پای در عرصه جنگ بگذارد و در عمل ثابت کند و در راه امام حسین (ع) جان دهد. پس تلاش کنید جبههها را گرم نگه دارید تا این عزیزان که در جبهه هستند، خسته نشوند.
و اما ای مادر عزیزم! اگر از من بدی دیدی، مرا حلال کن که اگر تو مرا حلال نکنی، من در روز قیامت چطور می¬توانم در صورت تو نگاه کنم و اما همسر من از اول همسر خوبی برای تو نبودم و بهجز درد سر کار دیگری برای تو انجام ندادم. امیدوارم که مرا حلال کنی و فرزندانم را طوری تربیت کنی که بتوانند راه پدرشان را که همان راه امام حسین (ع) است، ادامه دهند. در پایان از تمام دوستان وآشنایان و فامیلها حلالیت میطلبم و امیدوارم اگر حقی بهگردن من داشتهاند و ادا نشده، حلال کنند. در این لحظه بیان می¬نمایم اگر حقی از من گردن کسی مانده، همه را بخشیدم و از همه راضی هستم. دیگر عرضی ندارم و همه را به خدای بزرگ میسپارم.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا. آمین یا رب العالمین