فرزند عباس
تاریخ تولد: 1334 | تاریخ شهادت: 1361/09/02
محل شهادت: عین خوش
انگار به او الهام شده بود كه شهادت در انتظار اوست؛ چون شب آخری که صبحش میخواست اعزام شود تا پایان شب نشست و با همه خانواده جدا جدا صحبت كرد. او صحبت از موقعيتها و مغتنم شمردن فرصتها ميكرد و به همه سفارش میكرد وقت را بيهوده نگذرانند. به خواهرانش سفارش كرد ادامه تحصيل دهند و بعد از آن به پدرش سفارش همسر و فرزندش را نمود.
همسرش كه احساس دلتنگي ميكرد، به او اعتراض كرد كه چرا اينگونه صحبت ميكني و بعد از شوهر خواست تا بهدنيا آمدن فرزند دومش به جبهه نرود و شخص ديگري را بهجاي خود به جبهه بفرستد. او با خوشرویي و متانت به همسرش گفت مگر خون من از خون ديگران رنگينتر است. به خداوند تكيه كن و از او ياري بخواه. آنگاه نام فرزندش را تعيين كرد و صبح روز بعد كولهبار جهاد را بهدوش گرفت و عازم جبهه شد.
شهيد مهدي ملكي در سال 1334 در شهر ديزيچه در خانوادهاي مؤمن ديده بهجهان گشود او دوران ابتدایي را با موفقيت پشت سرگذاشت. در اين دوره نشان داد فردی بسيار باهوش و مستعدي است. دوران راهنمایي را نيز با علاقه و پشتكار به پايان رسانيد.
شهيد ملكي از كمككردن به پدر در امر كشاورزي غافل نبود. و مانند معلمي دلسوز در فراگيري درسها به برادران و خواهران خود كمك ميكرد.
مهدي چون فرزند بزرگ خانواده بود، در نبود پدر مديريت خانواده را نيز به عهده داشت. اخلاق خوب و انديشة والا ، از او فردي قابل اعتماد میان خویشان و دوستان ساخته بود كه غالباً در مشكلات همه با او مشورت ميكردند.
او از طرف جهاد كشاورزي در سال 1361 به مأموريت رفت، ولي چندي پس از حضور در جبهه در تاريخ 2/9/61 بر اثر اصابت تركش خمپاره به خيل شهداي سنگرساز بدون سنگر پيوست. از اين شهيد والامقام وصيتنامة مكتوبي نمانده، اما توصيههاي او به اعضاي خانواده در حكم وصيتنامه او بود.
او خواهرانش را هميشه و در همه حال به حفظ حجاب سفارش ميكرد و به فرزند كوچكش كه سهساله بود نماز آموخته بود، و او را با خود به مسجد مي برد و ميگفت دوست دارم فرزندانم در آينده همانگونه كه به فكر زندگي خويش خواهند بود، از مستمندان نيز دستگيري كنند.
او همه آشنايان را به بهجا آوردن فرايض ديني توصيه ميكرد و هنگام عزيمت به جبهه از پدر و مادر خود خواست تا به جاي او از همة خویشان خداحافظي كنند.