فرزند حسین
تاریخ تولد: 1346/02/19 | تاریخ شهادت: 1361/04/27
محل شهادت:
تازه از جبهه برگشته بود که پسرعمویش بهدیدن او رفت. پس از دید و بازدید، از او پرسید: «پس چرا صدام را نگرفتید؟»
او هم در جوابش گفت: «میخواستیم او را بگیریم، اما فرار کرد؛ ولی توانستیم نزدیک به نوزده هزار نفر از نیروهای او را به اسارت بگیریم و خرمشهر را آزاد کنیم».
و به دنبال آن، منصور که در چندین عملیات شرکت کرده بود، اضافه کرد: «قول میدهم اگر این بار صدام را دستگیر نکنم، برنگردم».
همان شب هم با پدرش صحبت کرد که می¬خواهد به منطقه برود؛ اما پدرش در جواب او گفت:« تو تازه آمده¬ای. صبرکن بعد از کشت برنج برو».
منصور دوباره گفت: «شما یک کارگر بگیر و کشت برنج را انجام بده».
و پس از آن به جبهه رفت. او با چشم خودش شهادت دوست و همولایتی وهمرزم خودش را دیده بود و به قول بعضی از دوستان خودش بوی «الرحمن» میداد.
با شروع عملیات رمضان، نیروهای ما به داخل خاک عراق یورش بردند و این بار جنگ را به داخل کشور عراق کشاندند. دشمن نگران این تهاجم نیروهای ایرانی بود. به همین خاطر نیروهای نظامی خود را از سایر مناطق به آنجا کشانید و با مسلحکردن افراد عادی نیز به مقابله با نیروهای ایرانی پرداخت. نیروهای ایرانی با قدرت تمام تا دروازههای بصره پیش رفتند. یکی از آنها در داخل اتاقک نگهبانی یکی از ادارات، فرش و تلویزیون خانه¬اش را دید که عراقیها از خانههای سازمانی خرمشهر به غارت برده بودند. بلافاصله آن وسایل را داخل جیب گذاشت و به دوستانش به شوخی گفت: «مال حلال به صاحبش برمیگردد».
پس از آن در یک اقدام غیرمترقبه دستور عقبنشینی به نیروهای ایرانی صادر شد.
درعملیات نظامی، عقبنشینی، یعنی نداشتن سنگر وآسیبپذیری. به همین خاطر در این وضعیت نیروهای ایرانی آسیبپذیر شدند و تعدادی شهید و تعدادی مفقود گشتند.
یکی از نیروهایی که مفقود شد، منصور فتحی بود که تا کنون هیچ نشانهای از او به دست نیامده است. تاریخ شهادت و مفقودی این بزرگوار 23/4/61 ثبت شده است. به این صورت حرف او جامه عمل پوشید؛ چرا که در حالی که پیکرش در عراق بود، صدام دستگیر شد و به دار مجازات آویخته شد و آرزوی دیرین این بزرگوار برآورده گشت.
شهيد منصور فتحي از زمان كودكي، يعني از وقتي فقط پنج ساله بود همراه پدر در نماز جماعت شركت ميكرد. او عضو فعال بسيج بود و در گروههای گشت بسيج فعاليت ميكرد و حتي اين همكاري را از سيزدهسالگي شروع كرده بود. اين موضوع از آن حكايت دارد كه او از همان نوجواني احساس مسئوليت ميكرده است.