فرزند نوروزعلی
تاریخ تولد: ثبت نشده | تاریخ شهادت: 1363/12/21
محل شهادت: جزیره مجنون
وقتی مسئول سپاه منطقه با اعزام او مخالفت کرد، مرتضی ناراحت شد و گفت: «شما می¬فرمایید چون انگشتم قطع شده، دیگر به درد هیچ کاری نمی¬خورم؟».
مسئول سپاه خودش را جمع و جور کرد و این بار مؤدبتر از دفعه قبل گفت: « برادرمرتضی! این چه حرفی است که می¬زنی؟ تو برای ما عزیزی! تو امتحان خود را داده¬ای و با اهدای بخشی از وجودت، صداقت و اعتقاد خودت را نشان داده¬ای. من برنامه تازه¬ای برایت دارم ».
مرتضی سؤال کرد: «چه برنامه¬ای؟»
مسئول سپاه گفت: «می¬خواهم تو را برای حفاظت از جان امام به جماران بفرستم».
مرتضی با شتابزدگی گفت: «چی گفتی؟»
اما لحظهای مکث کرد و بهآرامی گفت: «من که قابل این مأموریت نیستم».
مسئول سپاه گفت: «اتفاقاً خیلی هم قابل هستی. تازه به غیر از آن، تصمیم گرفتیم شما را به استخدام سپاه پاسداران درآوریم».
مرتضی گفت: «من که برای استخدام، به جنگ نرفته¬ام!».
مسئول سپاه گفت: «آقای عزیز! شما شش ماه در کردستان بودی و در سختترین شرایط جنگیدی. پس از آن هم به جبهه¬های جنوب رفتی و مدتهای زیادی در آنجا ماندی و با گرمای طاقتفرسای جنوب دست و پنجه نرم کردی. تو در مقابل دشمن مُسلّح ایستادی و حماسه آفریدی. حالا وقت آن رسیده که به فکر ازدواج و تشکیل خانواده باشی. مدتی هم به بیت امام مأمور می¬شوی و قطعاً به دیدار امام نایل خواهی شد».
مرتضی با شنیدن این مطلب، سکوت کرد و با خود گفت: «با این وضع هم دستور پدر و مادرم را برای تشکیل خانواده اجرا می-کنم که مرتب می¬گویند "تو تنها پسر خانواده هستی و باید تشکیل خانواده بدهی" و هم چه آرزویی بالاتر از اینکه در خدمت مقتدای خودم امام خمینی باشم».
به این ترتیب، مرتضی به منزل برگشت و در مقابل اولین جمله مادرش که پیشنهاد رفتن برای خواستگاری را داده بود، جواب مثبت داد.
خیلی زود مراسم عقد و سنت¬های جاری، اجرا شد و مرتضی از جُرگه مجردها خارج شد. او هفت ماه به خدمت امام مأمور شد و در این مدت با عشق و علاقه به انجام وظیفه پرداخت. او در کنار مأموریتهای محوله، خدمت به همنوعان خود را هم هرگز فراموش نکرد و هر جا توانست خدمتی به کسی انجام بدهد، با جان و دل به آن پرداخت. شهيد مرتضي صمدي با آن اخلاق خوبي كه داشت، هر گاه به كسي امر به معروف و نهي از منكر ميكرد، آن شخص با كمال ميل ميپذيرفت.
او شخصی خَیّر بود و ضمن کمک به نیازمندان، سعی می¬کرد این خدمت پنهانی باشد. مرتضی که نمکگیر جبههها شده بود، پس از مدتی دلش برای جبهه تنگ شد و با اصرار، مسئولان امر را متقاعد نمود که او را روانه منطقه کنند. سرانجام مسئولان با اعزام او موافقت کردند و او به منطقة عملیاتی جنوب اعزام شد. حدود شش ماه به طور مرتب در جبهه¬های جنوب بود که عملیات والفجر4 آغاز شد. او که در مقام مسئول و فرمانده انجام وظیفه می¬نمود، مثل شیری در میدان می¬خروشید و با دشمن می¬جنگید. در گرما گرم نبرد تیر مستقیمِ سلاح انفرادی به دستش خورد. او می¬خواست این مجروحیت را پنهان کند، ولی معاون و سایر همراهان او متوجه زخم او شدند که می¬خواست زیر آستین پیراهنش آن را پنهان کند. او را بهسختی به پشت جبهه بردند و از آنجا به بیمارستان منتقل کردند.
مرتضی پس از مدتی که در بیمارستان بود، برای ادامه درمان به موطن خود بازگشت. مسئولان از او می¬خواستند در منزل استراحت کند و مراقب دختر تازه متولدشده¬اش باشد؛ اما او بهشدت با این امر مخالفت کرد و برای انجام کارهای دفتری هر روز به اداره می¬رفت و انجام وظیفه می¬کرد. پس از مدتی زخم او دچار خونريزي و سپس عفوني گردید. بیست روز هيچ¬ كس از او خبر نداشت. او بدون اينكه به خانوادهاش اطلاع بدهد، در بيمارستان برای جراحي زخمهايش بستري شد. پس از مدتي باز هوس رفتن به جبهه به سرش زد؛ اما مسئولان با درخواست او مخالفت کردند و هرچه اصرار کرد، نپذیرفتند.
او که از نرفتن به جبهه ناراحت شده بود، در جواب کسانی که احوال او را می پرسیدند، می¬گفت: «نُه ماه است می¬خورم و می خوابم».
مسئولان وقتی عشق و علاقه بیش از حد او را برای اعزام به جبهه دیدند، سرانجام با رفتن او به مناطق عملیاتی موافقت کردند و او پس از خداحافظی از پدر و مادرش که همیشه مشوّق او برای اعزام به جبهه بودند و نیز وداع با همسر و تنها فرزندش، به جبهههای جنوب اعزام شد.
در منطقه، عملیات خیبر با موفقیت به پایان رسیده بود و نیروهای اسلام توانسته بودند جزایرِ نفتی مجنون (شمالی و جنوبی) را به وسعت 200 کیلومتر مربع آزاد سازند و بیش از پنجاه حلقه چاهِ نفت عراق را به تصرف درآورند. دومین طرح عملیاتی آنها که بعدها عملیات بدر نامگذاری شد، عملیاتی خاکی آبی محسوب می¬شد. مرتضی در این عملیات يكي از نیروهای فعال تیپ 14 امام حسین بود و مسئولیتهایی هم بر عهده گرفته بود. در روز دوم عملیات بدر که با رمز یا زهرا آغاز شده بود، دشمن با استفاده از اطلاعات بهدست آورده، به نیروهای اسلام هجوم آورد و در چندین مسیر حرکت نیروهای ایرانی، کمین گذاشت. در آن نبرد سنگین که در بعضی نقاط به جنگ تن به تن انجامید، مرتضی بر اثر اصابت ترکش به سرش متوقف شد و لحظه¬ای بعد گلوله مستقیم دشمن به شکم او اصابت کرد و او به فیض شهادت نایل گشت. هرچند مرتضی و بعضی از دوستانش در این عملیات به شهادت رسیدند، ولی نیروهای اسلام توانستند نزدیک به دوازده هزار نفر از نیروهای دشمن را کشته و زخمی کنند و چندین فروند هواپیما و بالگرد دشمن را منهدم نمایند. در نهایت با انهدام بیش از شش تیپ پیاده و چهار تیپ زرهی دشمن جاده خندق و قسمتی از خاک عراق را به تصرف خود درآوردند.
پیکر پاک مرتضی به زادگاهش دیزیچه منتقل شد و پس از تشییع باشکوهی که با همکاری سپاه پاسداران و مردم انجام گرفت، در گلزار شهدای آن شهر به خاک سپرده شد.