فرزند جواد
تاریخ تولد: 1339 | تاریخ شهادت: 1360/01/31
محل شهادت: ایستگاه 7 آبادان
شهید در نامه¬ای خطاب به پدر ومادرش چنین نوشته است:« هريك از ما بنا به آيات مباركه قرآن برابر با دویست نفر از متجاوزين ميباشيم. اينجا قدرت ايمان را از نزديك ميبينم».
او نامه¬هایش را از شهر آبادان كه زير باران گلوله و شلیک¬های مداوم خمپاره¬ و حمله هواپيماهاي دشمن بعثي بود، براي پدر و مادرش می¬نوشت و می¬فرستاد. متن تمام آنها حكايت از روحيه بالا و شجاعت وصفناشدني او داشتند.
محمدعلی دانشمند دوران تحصيلات را در شهر آبادان و در مدرسه راهنمایي انصاري و دبيرستان جامع سپري ميكند. او محروميت و فقر مردم را درك می¬كرد و از آن ناراحت بود. فعاليتهاي سياسي و فرهنگي او قبل از انقلاب از اين موضوع حكايتها دارند. او قبل از شروع جنگ تحميلي، با گروهكهاي ضد انقلاب درگيريهای بسیاری داشته که حتی به كتكخوردن و مجروحشدن او نیز می¬انجامید.
محمدعلی از هوش سرشاري بهرهمند بود. او در رشته رياضي - فيزيك با معدل ممتاز موفق به گرفتن ديپلم می¬شود. بعد از پيروزي انقلاب وارد جهاد سازندگي اصفهان می¬شود تا به اين وسيله بتواند به نقاط محروم مسافرت و به مردم رنجكشيده خدمت كند.
شهید دانشمند در رابطه با جريانهای سياسي در زمان بنیصدر به افشاي خط سياسي او می¬پرداخت و سعي ميكرد ماهيت او را براي ديگران روشن كند. يكي از دوستان شهيد نقل ميكند: « اگر ما با محمدعلي دوست نميشديم، معلوم نبود سرنوشت ما به كدام گروهك ضد انقلاب گره ميخورد. او بود كه چون شمع روشنگر راه ما می¬شد».
این شهيد عزیز بعد از آنكه مدتي در جهاد سازندگي خدمت كرد لباس مقدس سربازي پوشید. يگان خدمتياش هوانيروز بود که چند ماهي در این یگان خدمت كرد. در همان ايام، جنگ تحميلي شروع شد. او ميخواست هرچه زودتر به جبهه برود. بارها از فرماندهان خواست او را به جبهه بفرستند تا اينكه در اواخر سال 59 از طريق هوانيروز به هوانیروز مسجد سليمان رفت و دو ماه نيز در آنجا خدمت سربازياش را سپري كرد؛ ولي او دلش با دوستان خود در آبادان بود تا دوشادوش آنها از این شهر دفاع کند. بنابراين به سپاه پاسداران آبادان رفت و در خط مقدم مبارزه با دشمن قرار گرفت. همه آنهایي كه در آن روزهاي حماسه و نبرد در آبادان جنگيدند، مردان بينظيري بودند كه داغ فتح اين شهر را با نثار خون خود به دل دشمن گذاشتند و چه حماسههایي كه از نظر پنهان ماند و چه حماسهسازاني كه بي¬ادعا جان خود را نثار كردند و شهيد شدند. شهید دانشمند نیز يكي از اين حماسهسازان بود كه پس از مبارزه همه¬جانبه با دشمن، سرانجام در تاريخ 31/1/60 به ملكوت اعلاء پرواز ميكند و دعوت حق را لبيك ميگويد.
«بسم الله القاصم الجبارين»: بهنام خداوند درهم كوبنده ستمگران «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا»: (عنکبوت: 69).
در مسلخ عشق جز نكو را نكُشند روبَهصفتان زشتخو را نكُشند
گر عاشق خوشدلي، ز مُردن مَهَراس مُردار بود هر آن كه او را نكُشند
اكنون كه برابر آرزوي قلبي خويش كه همانا هجرت از وطن و هجرت از هر گونه وابستگي است، عازم جنوب هستم، بدين وسيله وصيتنامه خويش را مينويسم. از كليه اقوام و دوستان و خصوصاً از پدر و مادر عزيزم به خاطر زحمات قابل توجه آنان تشكر ميکنم و حلاليت ميطلبم. ما به خاطر اهداف مترقي اسلام كه مستضعفان جهان را به قيام مي¬خواند، به جبهه ميرويم. ما اگر كشته شديم، شهيد راه حقيم و به خيل شهدای راه اسلام درآمدهايم. به راه پاك امامان متقي و پرهيزكار خود رفته¬ايم. ما دشمنان و مستكبران را به امر الله خوار و ذليل ميكنيم؛ حتی اگر همه هم شهيد گرديم، از رحمت خدا نوميد نميگرديم، و اين تنها معاملهاي است كه در آن هيچ گونه ضرري وجود ندارد. دشمنان اسلام بايد بدانند كه جوانان شيعه هميشه بار خويش را خود حمل ميكنند و هميشه پيام مرگ را براي مستكبران می¬رسانند؛ حتي اگر كشته گردند و به لقاء¬الله كه بزرگ¬ترين آرزوي هر مسلمان شيعه است، خواهند رسيد. در آخر ميگويم نكند امام را تنها بگذاريد. در ركاب اين مرد بزرگوار متقي بر دشمنان بتازيد كه خدا مزد نيكوكاران را ضايع نمينمايد.
اگر شهيد شدم از اينكه ديگر در ميان شما نيستم، ناراحت نباشيد. چون تا خون ما ميجوشد، نخواهيم گذاشت كه به اسلام ما بتازند. ما بدينوسيله پايهريزي يك حكومت عدل جهاني را پيريزي خواهيم كرد.
والسلام. خداوند يار و نگهدار همگي باشد.