فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید محمد رضا یوسفی

فرزند رحمت الله

تاریخ تولد: 1351/12/11 | تاریخ شهادت: 1385/08/28

محل شهادت: اصفهان

📖 زندگی‌نامه

روز عاشورا بود. همراه خانواده برای حضور و تماشای مراسم عزاداری به يكي از شهرهاي اطراف اصفهان رفته بودیم. اصولاً مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران شهیدش در ایام محرم و به‌خصوص روزهای عاشورا و تاسوعا، در روستاها و شهرهای کوچک به صورت خاصی همراه با تعزیه برگزار می‌شود که در عین سوزناکی، بسیار جالب هم هست. رسم است در آن دو روز به‌خصوص، مردم از شهرهاي بزرگ به طرف این شهر و روستاهای اطرافش سفر می‌کنند تا در عزاداری آنجا حضور داشته باشند.
غوغايي بود. دسته‌هاي سينه‌زن و زنجيرزن از هر محله‌اي با طبل و سنج راه افتاده بودند و تعزيه‌خوان‌ها و نوحه‌خوان‌ها هم با تجهيزات پوشاک تعزيه خواني به‌دنبال آنها با لحن سوزناکی می¬خواندند و اشك جمعيت را درمي‌آوردند. در آن غوغا آنچه بيشتر از همه جلب توجه مي‌كرد، بچه‌هاي کوچکی بودند كه لباس فرشته به تن كرده و روي هر بال و سینه يك عكس شهيد چسبانده بودند. صف اين فرشته‌هاي كوچك جلوی دسته‌هاي عزادار، آدم را به ياد شهدای دفاع مقدس مي‌انداخت و آنها را به شهدای كربلاي معلّی پیوند می‌زد. با ديدن فرشته‌هاي كوچك آدم انگار صداي بال فرشته‌هاي آسمان را مي‌شنيد. انگار شهدای جنگ هم به کمک امام حسین (ع) آمده بودند. چشمانم یک‌باره روی تصویر شهیدی میخکوب ماند که بيشتر از همه جلب نظر می¬کرد. آن عكس متعلق به همكار قديمي¬ام محمدرضا يوسفي يكي از متخصصان فنّی و متعهد هوانيروز بود که در اثر سقوط بالگرد در منطقة عمومی ‌نجف آباد شهید شده بود. بچه¬اي كه آن عكس به سينه¬اش نصب بود، مثل فرشته‌هاي معصوم بود. با دیدن آن تصویر و آن کودک، يك مرتبه صداي پرواز بالگرد توي گوش‌هایم پيچيد. به صورت زنجيرزن‌ها و سينه‌زن‌ها كه نگاه مي‌كردم، مثل اين بود كه شهدا مقابل چشمانم مجسّم شده‌اند و آنها هستند كه عزاداري مي‌كنند.
همچنان محو تصویر و آن فرشته كوچك بودم كه یک‌باره صداي نازك و دلنشين كودكي نوحه‌خوان كه جلوي صد نفر زنجيرزن با صداي جانسوزِ او زنجير مي‌زدند، نظرم را جلب کرد و بی‌اختیار به سمت او رفتم. از كنار خيابان در حالي كه سعي مي‌كردم زنجيرها به صورتم برخورد نكنند، به هر زحمتي بود خودم را به جلو كشيدم. پسر‌بچه‌ای دوازده، سیزده ساله ميكروفون به دست گرفته بود و نوحه مي‌خواند. پيشاني‌بند قرمز بسته بود و لباس مشكي به تن داشت و چه نوحه پرمعنایي مي‌خواند. من با اینکه سال‌ها بود نوحه‌خوان بودم و بيش از چندين نوحه ضبط‌شده در صدا‌و‌سيماي مركز اصفهان داشتم، اما مجذوب اشعار و صداي او شده بودم و بي¬اختيار دستم به روي سينه مي‌خورد و در كنار زنجير‌زنان حركت مي‌كردم. بسیار مشتاق بودم که نام آن پسربچه را بدانم؛ به همان علت هم وقتی از دوستی درباره او پرسیدم، در جوابم گفت: «چه طور او را نمی‌شناسی‌؟ فرزند یکی از همکاران شهید خودت است. پسر شهيد محمدرضا يوسفي است».
من كه تازه لحظاتي از اشك‌ريختن فارغ شده بودم، دو مرتبه بغض گلويم را گرفت و اشكم بي‌اختيار جاري شد. طاقت نیاوردم و با رفتن به کنار آن پسربچه، خم شدم و صورت و پيشاني او را بوسيدم. در همان موقع دسته زنجيرزن‌ها مقابل خانه شهيد يوسفي رسيده بودند. همان موقع يك نفر اعلام كرد «نثار روح شهداي اسلام صلوات»، و جمعيت همه با هم صلوات فرستادند. بوي اسفند و گلاب كوچه را گرفته بود. من آنقدر به هیجان آمده بودم که میکروفون را گرفتم و بی‌اختیار شروع به خواندن یکی از مثنوی‌هایم که درباره شهدای هوانیروز سروده بودم، کردم:
بر شب تيره سحر پیروز است صحبت از نام هوا نيروز است
صحبت از صبح سپيد است اينجا سخن از نام شهيد است اينجا
آسمان را در رحمت باز است اين عروج از كرم پرواز است
بايد از مكتب و از آيين گفت اول از شاهرخ آذين گفت
يوسفي گرمي بازاري داشت يوسفي بود و خريداري داشت
با پایان گرفتن خواندن من، جمعیت صلوات فرستادند و دسته زنجيرزن با صداي پسر شهيد يوسفي به راه خودش ادامه داد و همان جا بود که فهميدم راه شهدا تا روز قيامت ادامه دارد.
شهيد يوسفي همان طور كه پدرش بسيجي مخلصي هست و بارها و بارها در جنگ با پيشاني‌بند و پرچم و اسلحه روبروي دشمن ايستاد، و صداي الله‌اكبرش پشت دشمن را لرزانده بود، پرچم نصرمن الله را به دست فرزندش محمدرضا یوسفی كه او هم نوحه‌خوان اباعبدالله الحسين بود، داد، و حقیقتاً كه پسر شهيد يوسفي يادآور پدر شهيدش بود.
شهید یوسفی یکی از نیروهای فنی هوایی گردان شنوک هوانیروز بود که مأموریت¬های بسیاری در طول خدمتش انجام داد. او سرانجام در تاریخ 28/8/1385، به همراه چهار سرنشین بالگرد، خلبان شهید کاظم نام‌آور، خلبان شهید رسول عابدین، متخصص فنی حاج بهرام اسفندیاری و متخصص فنی پیمان فرهنگ بر اثر سانحة دلخراش سقوط بالگرد شنوک در اطراف شهر نجف‌آباد، به شهادت رسیدند. روانشان گلباران.
شهيد يوسفي در كنار شهداي شهر ديزيچه و داخل صحن مرقد امامزاده سليمان اين شهر غنوده است.

📝 وصیت‌نامه