فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید محمد رضا عطایی

فرزند رجبعلی

تاریخ تولد: 1331 | تاریخ شهادت: 1361

محل شهادت:

📖 زندگی‌نامه

زادگاه والدينش قلعه‌ميرزمان وينيچه، يكي از محله‌هاي شهر ديزيچه بود؛ اما به جنوب رفتند و ساكن شهر آبادان شدند. محمدرضا عطایي در شهر آبادان ديده به جهان گشود و تا شش سالگي همراه والدينش در اين شهر زندگي كرد و سپس به زادگاه پدري، همان قلعه‌ميرزمان بازگشتند. او تحصيلات ابتدایي و دوره راهنمایي را در شهر ديزيچه به پايان رساند و براي ادامه تحصيل به شهر اصفهان رفت و در يكي از هنرستان‌هاي آن شهر ادامه تحصيل داد. او از همان ایام نوجواني به گروه‌هاي انقلابي پيوست و از سال 1354 فعاليت‌هاي فرهنگي و انقلابي خود را شروع كرد. در اين راه بارها مورد تهديد و تعقيب مأموران رژيم شاه قرار گرفت. در زمان شكل‌گيري انقلاب شكوهمند اسلامي در برپایي تظاهرات و تجمعات مردمي عليه رژيم پهلوي نقش مهم و تعيين‌كننده‌اي در شهر اصفهان و منطقه مباركه داشت، تا جایي كه چندين بار مورد حمله چماقداران ساواك قرار گرفت. او تا پيروزي كامل مردم به تلاش خود ادامه ‌داد و در اين راه از نثار جان نيز دريغ نمي‌كرد. پس از پيروزي انقلاب، فعاليت‌هاي خود را در راه خدمت به مردم محروم همچنان ادامه مي‌داد.
شهيد محمدرضا عطایي كه از بينش سياسي والایي برخوردار بود، متوجه خطر گروه‌هاي ضد انقلاب در منطقه خوزستان مي‌شود. به همان علت هم براي مبارزه با گروهك‌هاي ضد انقلاب و خنثي‌كردن توطئه آنها به آبادان مي‌رود و عضو سپاه پاسداران اين شهر مي‌‌شود. اولین محل خدمت او پايگاه جزيرة مينو است که در آنجا مشغول به انجام وظیفه می¬شود.
قبل از شروع جنگ، او گزارش مي‌دهد كه هواپيماهاي شناسایي عراق در حريم هوایي و خط مرزي آبادان و خرمشهر پرواز می-کنند و نيروهاي عراقي در سواحل اروند در حال سنگر‌سازي هستند.
وقتی دشمن از مرز شلمچه تجاوز خود را آغاز کرد، اولین هدفش تصرف خرمشهر و بعد آبادان بود؛ آن هم در یک زمان‌بندی سه روزه. وقتی دشمن وارد خاک ایران شد و تا پل نو که دروازه ورود به خرمشهر بود پیشروی کرد، نیروهای حاضر در منطقه، به مقابله آنها پرداختند.
اگر آن روز آبادان سقوط می¬کرد، همه موازنه‌ها به نفع صدام تمام می شد و به همه اهداف خود می¬رسید؛ ولی دفاع جانانه¬ای که در آبادان شکل گرفت، مانع نفوذ عراقی‌ها به‌داخل شهر شد.¬ اما عراق هرگز از ادامه حمله به آبادان دست نکشید و پاتک¬های فراوانی در آن منطقه انجام داد. عراق می¬خواست به هدفش که تصرف آبادان بود، برسد؛ ولی فرماندهان جنگ که اهمیت سوق‌الجیشی آبادان را می‌دانستند، با تقویت نیروهای خود در آن منطقه، مانع پیشروی نیروهای دشمن شدند.
با توجه به شرایط حاد منطقه، فرماندهان نظامی تصمیم گرفتند شماری از تکاوران ورزیده نیروی دریایی را به نگهداری از آن منطقه بگمارند. تکاوران با توجه به داشتن تخصص‌های رزمی توانستند روز به روز به قلب نیروهای عراقی رخنه کنند که در نهایت پس از تکمیل اطلاعات و اعلام وضعیت نیروهای دشمن، زمینه برای حمله به آنها آماده شد. سرانجام عملیات ثامن‌الائمه در آن منطقه انجام شد و دشمن مجبور به عقب‌نشینی از آن منطقه شد. پس از دستور امام مبنی براینکه «حصرآبادان باید شکسته شود»، سرانجام پس از هشت ماه نیروهای حاضر در منطقه و نیروهای عمل‌کننده، توانستند محاصره سنگین آبادان را بشکنند و دشمن را تا دارْخوین و آن سمت پل مارِد به عقب برانند.
در تمام این مدت، یکی از نیروهای فعال حاضر در منطقه محمدرضا عطایی بود. او که بزرگ شدة منطقه دیزیچه بود، توانست دِین خود را به دین و میهن ادا نماید.
در یک ارزیابی باید به این حقیقت اذعان کنیم که آبادان مقاوم‌ترین شهر در هشت سال دفاع مقدس بود که باوجود قرار‌گرفتن در نقطة مرزی، هرگز به اشغال نیروهای دشمن در‌نیامد. همان مقاومت باعث شد ماشین جنگی عراق کند شود و محاسبات دکترین نظامی فرماندهان دشمن، غلط از آب درآید.
سردار محمدرضا عطایی پس از شکسته‌شدن حصر آبادان، باز هم از فعالیت دست نکشید و با آنکه بارها جراحت دیده بود، با تمام توان در صحنه حضور داشت. او توانست با تدبیر خود شماری از نیروهای آبادانی و دیگر شهرها و مناطق را دور خود جمع کند و یگان آماده¬ای برای عملیات ویژه سازماندهی کند. او در این مرحله با تکاوران نیروی دریایی و ستاد عملیات اروند که در آبادان مستقر بودند، همکاری تنگاتنگی داشت و خود و یارانش یکی از اهرم¬های مقاومت در مقابل تجاوزات عراقی‌ها بودند که آرزوی تصرف آبادان را در سر می‌پروراندند.
سردار عطایی در حالي كه با رشادت از آبادان در مقابل دشمن دفاع مي‌كرد، از برنامه‌هاي فرهنگي نيز غافل نبود. برنامه راديویي «درجبهه چه مي‌گذرد؟» از ابتكارات او بود.
در عملیات فتح‌المبین که یکی از حملات گسترده نیروهای ایرانی علیه عراقی¬ها بود، در حین عملیات ترکش خمپاره¬ای به سر محمدرضا، این مرد خستگی‌ناپذیر اصابت می¬کند که او را به بیمارستان تهران منتقل می¬کنند. این قهرمان دلاور پنج ماه در بستر بیماری در شرایط بسیار سخت و درد‌آوری سپری می‌کند و در نهایت، پرنده روح او به آسمان‌ها پرمی‌کشد و به لقاء¬الله می‌پیوندد.
پیکر پاک این فرمانده لایق به محله وينيچه منتقل و درگلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.

📝 وصیت‌نامه

این‌جانب محمدرضا عطایی متعهد می شوم که حرکتم در چهارچوب کتاب عقیدتی‌ام، یعنی قرآن باشد و با زبان و قلم و قدم و حتی شهادت، رسالت خود را ایفا کردم.