فرزند امامقلی
تاریخ تولد: 1344 | تاریخ شهادت: 1362/08/01
محل شهادت: مریوان
ماجراي حماسه كربلا داستاني است ماندگار از فداكاري و ايثار جواني تازهداماد كه همة هستي خود را نثار امام و مقتداي خود كرد.
گذشتن از جواني و حجلة دامادي و برگزيدن شهادت، كاري است كارستان و داستانی است عجيب كه در تاريخ به ندرت روی داده است. ولي این اتفاق در ایام هشت سال دفاع مقدس ما بارها در مقابل دشمن قسمخورده رخ داد که يكي از آنها روایت زندگی و شهادت طلبه شهيد ابراهيم نصراللهي است.
طلبه شهيد ابراهيم نصراللهي، در سال 1344 در يكي از محلههاي شهر ديزيچه به نام وينيچه (قلعه ميرزا زمان) پا به عرصه وجود گذاشت و با آنكه فقط هجده بهار از زندگياش گذشته بود، براي هميشه جاودانه شد.
شهيد ابراهيم نصراللهي پس از طيكردن كودكي و پاگذاشتن در دوران نوجواني و پایان دورة راهنمایي، از آنجا كه اشتیاق و كشش مذهبي در روح و جانش خانه كرده بود، پا به حوزه علميه اصفهان گذاشت تا با فراگيري معارف اسلامی، روح تشنه خود را سيراب كند. او مشتاق بود در سنگر فرهنگي هم منبع خير و بركت باشد؛ بنابراين، همزمان با فراگيري دروس حوزه، در كميته فرهنگي جهاد سازندگي منطقه نیز پا به عرصه فرهنگي نهاد تا بدين وسيله بتواند به جوانان اين ناحيه خدمت كند.
شهيد ابراهيم نصراللهي آنچنان مشتاق هدایت و آگاهی جوانان بود که از درآمد مختصر خود هدايایي تهيه ميكرد تا به عنوان جايزه به جوانان مستعد هديه كند و باعث تشويق آنها را گردد. او براي فريضه امربهمعروف و نهي از منكر هم اهميت بسياري قایل بود و به همين سبب براي او دردسر درست ميشد. همان دردسرها و کارشکنیها روح چون آينه او را آزار ميداد و روان بيقرارش را آرام نمیگذاشتند.
طلبه جوان نصراللهی، با شروع جنگ تحمیلی براي اينكه بتواند به جبهه برود، برای آموزش¬های رزمي- نظامي به پايگاه الغدير اصفهان رفت و اين دوره را با موفقيت طي كرد. او با اينكه مدتی بیشتر از هشت ماه از ازدواجش نگذشته بود، عشق الهي را به تمام آمال و آرزوهايش ترجيح داد و پا در جبهه گذاشت و به عنوان رزمنده آر.پي.جي.زن، آتش خشم خود را بر سر دشمنان ريخت. او پس از روزهاي حماسه و ايثاري كه پشت سر گذاشت، سرانجام در اول آبان 1362 به سوي معبود خود پر كشيد.
بسم رب الشهداء والصالحين
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »
(ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
با نام آن خداوندي كه تمام ابرقدرتها از نام او، يعني الله اكبر به لرزه درآمده¬اند. برادران و خواهران مسلمان! امام را تنها نگذاريد كه مورد خشم خدا قرار ميگيريد و فردا و روز قيامت جواب پيامبر (ص) را نميتوانيد بدهيد كه از شما سؤال ميكنند :« از يار و ياور من چه بهرهاي برديد و آيا او را ياري كرديد؟» واي به حال افرادي كه بخواهند امام را تنها بگذارند و در اين مورد سستي كنند و از اين نعمت الهي بهرهاي نبرند. برادران ! اگر خداي ناكرده ياور امام نبودهايد، توجه كنيد كه خداوند توابين را دوست دارد و آغوشش براي توبهكنندگان خود باز است و آنها را بهخوبي ميپذيرد. به خود جنبيده و اين اسطوره تاريخ را سرمشق خود قرار دهيد. آري، او نعمت الهي است. او دلسوخته مستضعفان و بيچارگان و بينوايان است. زندگي او عليگونه است. او نوازشكننده يتيمان است.
پيامي دارم براي پدر، مادرم، همسر، خواهرم، برادرانم و جوانان و نوجوانان و اهالي روستا....
پدر و مادر عزيزم سلام! اما پس از سلام، بايد ببخشيد كه نتوانستم در زندگي براي شما مثمر ثمر باشم و ببخشيد از اينكه با شما خداحافظي نكردم و به جبهه آمدم. شما بايد اين را بدانيد كه اگر كسي شوق خدا در قلب او راه پيدا كرد و اگر عشق حسين(ع) و امام زمان(عج) بر قلب او نقش بست، چه حالتي دارد؟ حالتي به او دست ميدهد كه خيال ميكند، ديگر در دنيا نيست و در عالم ديگری است. اين دنيا براي او همچون قفس تنگي ميشود. هميشه ناراحت است و مثل اينكه يك چيزي را گم كرده، به دنبال گمكرده خود ميگردد. شهدا گمكرده خود را پيدا كردهاند و بهسوي او رفتهاند. به هر حال مرا ببخشيد و نگذاريد كه خون مرا يك عده از خدا بيخبران پايمال كنند. به آن افرادي كه خود شما ميدانيد، بگویيد كه فرزند ما از دست شما گله داشت كه اين چنين او را به خاطر طرفداري از حق زير مشتان خود قرار داديد. من به رسول الله (ص) گله ميكنم كه چگونه مرا مظلومانه كتك زدند.
اما پيامي به همسرم، خواهرم. شما همچون زينب (س) در زندگي رفتار كنيد و زينبگونه باشيد. صبر را پيشه خود سازيد كه «إِنَّ اللهَ مَعَ¬الصّابِرين». خداوند با صابرين است. آري خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «ما بندگان خود را امتحان ميكنيم». البته از راههاي گوناگون و واي به حال افرادي كه از اين امتحان مردود شوند و خوشا به حال افرادي كه در اين امتحان قبول شوند. به هرحال رفتار شما در زندگي همچون حضرت زهرا(س) باشد.
اما پيامي به برادرانم. شما هم مسائل اسلام را رعايت كنيد و طوري با مردم رفتار كنيد كه در بين آنها الگو باشيد. برخورد شما با مردم طوري باشد كه خداي نكرده يك موقع مردم - البته عدهاي بخصوص- نگويند چون برادر شهيد است، ميخواهد سوءاستفاده كند. عزيزانم پدر و مادرم را دلداري دهيد وآنها را تنها نگذاريد.
پيامي براي جوانان ونوجوانان : اي جوانان عزيز! اي نيروهاي پاينده اسلام! اي مجاهدان راه خدا! بيدار و هشيار باشيد كه دشمن در كمين است. اين را بدانيد كه دشمن هيچ موقع بيكار ننشسته و هميشه در صدد براندازي نيروهاي اسلام است. تقوا را پيشه خود سازيد كه خدا پرهيزكاران را دوست دارد. زياد مطالعه كنيد. كتاب است كه انسان را از لجنزار جهنم، نجات ميدهد و او را به گلزار ميكشاند. مطالعه كنيد كه بيعمل به هيچ دردی نميخورد و قرآن و نهجالبلاغه را زياد مطالعه كنيد كه هرچه داريم از اين دو كتاب مقدس، مفيد و ارزنده داريم. چون آن دو كتاب راهنماي بشريت هستند و انسان را از كارهاي ناشايست نهي و به كارهاي خوب و پسنديده دعوت مينمايد.
آري آري جوانان عزيز! از اين امانت بزرگ كه شهيد عطائي در اختيار شما گذاشت (كتابخانه مسجد محل) به طور احسن استفاده كنيد. چراکه كتابخانه، شعور فرهنگي هر دولت و ملتي است. شهيد عطائي زحمات فراوانی به خاطر اين كتابخانه كشيد. آن را به هيچ عنوان رها نكنيد كه فرداي قيامت، شهيد عطائي درمورد امانتش از شما سؤال ميكند.
پيامي به اهالي روستا، به اين باخدايان، به اين مؤمنين، به اين زحمتكشان، آري آري، اهالي روستا، شما هم در سنگر كشاورزي با ابرقدرتها بجنگيد كه كشاورزي در اين عصر مستحب است. روزهاي جمعه كار و خانه و زندگي خود را رها كنيد و به سوي نماز جمعه اين ميعادگاه عاشقان الله بشتابيد. خوشا به حال آن افرادي كه نماز جمعهشان ترك نميشود. بلي اين نماز جمعه است كه تمام ابرقدرتها را به لرزه در ميآورد و دست و پايشان را خورد كرده است. پشتيباني خود را از ولايت فقيه در نماز جمعه اعلام كنيد تا مشت محكمي باشد بر دهان آن افرادي كه ولايت فقيه را قبول ندارند (مثل انجمن حجتيه كه نوكر آمريكا و شوروي است). شما بايد بر دهان اين از خدا بي¬خبرها بزنيد. هوشيار و بيدار باشيد. حواس خود را جمع كنيد كه در خواب غفلت فرو نرويد و مساجد را خالي نگذاريد كه امام عزيز فرمود: «مسجد سنگر است، سنگرها را حفظ كنيد». از شما مردم غيور ميخواهم كه اگر در روستا اشتباهي و يا ناراحتي از من ديديد، به بزرگي خود ببخشيد. در پايان چند گله دارم به بعضي افراد كه من از دست آنها راضي نيستم. به خاطر اينكه آنها مرا به علت طرفداري از حق، مظلومانه كتك زدند. به هر حال اينها بايد توبه كنند كه خداوند توابين را دوست ميدارد.
خداحافظ شهر خون و حماسه! خداحافظ اي شهر شهيدپرور و خداحافظ اي شهر قيام!
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي، خميني را نگهدار، رزمندگان اسلام، در جنگ حق و باطل، پيروزشان بگردان! زيارت كربلا نصيبشان بگردان! صدام ولشکرش را، نابودشان بگردان! معلولين و مجروحين، شفا عنايت فرما!