فرزند نوروزعلی
تاریخ تولد: 1345 | تاریخ شهادت: 1362/07/29
محل شهادت: مریوان
رفتي شبيه لالهاي در باد، مردانه با شوق، سرافشاني رفتي كه مثل شعلهاي سركش، شمشير غيرت را برقصاني
سربند «يا زهرا» كه ميبستي، پيشاني¬ات بوي خدا ميداد انگار نوري از تو جوشيد، نوري از آن الطاف روحاني
وقتي سوار موج ميرفتي، اروند، ناگه در خروش آمد نام تو را ميبرد و ميناليد، اروند، با چشمان بارانی
هميشه در خانه از انقلاب و جنگ سخن ميگفت:« چرا من بايد در خانه باشم، ولي دشمن در خانه ما باشد؟ من بايد بروم جنگ و با كمك برادران رزمنده و مسلمان و ياري الله به رهبري امام خميني، دشمن را از خاك وطنم بيرون كنم».
هرچند نوجوان و کم سن و سال به نظر می¬رسید، اما اسوه غيرت و شجاعت بود. او كه خانهنشيني را در مقابل تهاجم دشمن ننگ ميدانست، لباس رزم را تا زمانی که به خونش آغشته نشد، از تن بیرون نکرد.
شهيد محمد دانشمند در سال 1345 در شهر ديزيچه اصفهان ديده به جهان گشود و زندگي در خانواده¬ای متدْين، از او مردي قوي و بااراده و متدين ساخت. در آن دوران مشكلات اقتصادي و شرکت در کار کشاورزی بهگونهاي بود كه به فرزندان خانواده اجازه نميداد ادامه تحصيل دهند. بنابراين فضاي فقيرانه خانواده نیز به شهيد عزيز ما اجازه ادامه تحصيل زیاد نداد و او فقط توانست تا كلاس پنجم ابتدایي درس بخواند. حرفه پدرش كشاورزي بود و او هم ناچار بود برای کمک به او در تأمین معاش زندگی، در کنارش کار کند. پدر و مادر با پشتوانه مذهبی و ایمانی که داشتند، او را از همان کودکی چنان تربیت کردند که دارای باورهاي عميق مذهبي و آراسته به صفات اخلاقي نیکو باشد. او اسوه اخلاق در خانواده و اجتماع کوچک شهرش بود و در زمان حیاتش هيچ كس از او رنجيدهخاطر نشد.
با شروع جنگ تحميلي، مرغ جان او هم در هواي جبهه پرميزند و او را تا ديار نور پرواز ميدهد. شهيد محمد دانشمند پابهپاي همرزمانش از شهر ديزيچه عازم ميدان نبرد با خصم فرومايه شد تا زهر شكست را در كام دشمنان بريزد. ابتدا به شش ماه در مقابل دشمن با تمام قدرت جنگيد و پس از بازگشتي كوتاه به شهرش، دومرتبه عازم ميدان نبرد شد که مصادف با عمليات والفجر بود. او در اين عمليات پس از رزمي شجاعانه در شامگاه 29/7/62 در ميدان نبرد به درجه رفيع شهادت نایل آمد.
بسم رب الشهداء والصالحين
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا (توبه:111): خدا جان و مال مؤمنين را به بهاي بهشت خريداري كرده. آنها که در راه خدا جهاد ميكنند كه دشمنان را به قتل ميرسانند و يا خود كشته شوند. اين وعده قطعي خداست.
با سلام به امام زمان (عج) و نايب او خميني بتشكن و شهيدان گلگونكفن انقلاب اسلامي از بدر تا فجر، و با درود به خانواده شهدا كه نشانه صبر و استقامت هستند، وصيتنامه خود را شروع ميكنم. اميداورم كه توانسته باشم در راه خدا كاملاً جهاد كنم و حق را بر باطل پيروز كنم. آري ما براي نجات اسلام آمدهايم و حال اگر ما در بين شما نبوديم، اين وظيفه شماست كه را همان را ادامه دهيد و سنگرها را خالي نگذاريد، و اي امت شهيدپرور سعي كنيد تا آخرين قطره خون خود به پاي انقلاب و اسلام مجاهده كنيد. شعارتان اين نباشد كه انقلاب براي ما چه كرد؟ بلكه هميشه بگویيد ما براي انقلاب و اسلام چه كردهايم! امام را تنها نگذاريد و اين قلب تپنده اسلام را آزار ندهيد. با اعمالتان در پشت جبهه كوشش كنيد كه منافقين و... را از بين ببريد. مخصوصاً از اختلاف بپرهيزيد و طبق گفته قرآن عمل كنيد كه ميفرمايد« به ريسمان خدا چنگ بزنيد و متفرق نشويد».
چند كلامي با مادر و پدر عزيزم! انشاءالله كه مرا حلال كنيد و مخصوصاً شما اي مادر گرامي و بزرگوارم! من ميگويم كه گريه مكن، اما اگرخواستي گريه كني براي حسين (ع) و يارانش گريه كن كه در صحراي كربلا به خون خفتند تا اسلام را زنده كردند. ما هم به عشق او و در راه او آمدهايم. از جاندادن باكي نداري