فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید محمد بهرامی

فرزند مرتضی

تاریخ تولد: 1345 | تاریخ شهادت: 1361/01/04

محل شهادت: عین خوش

📖 زندگی‌نامه

شايد كه باد، زایرِ پيراهن تو است در هر كجا مسافرِ پيراهن تو است
عطر تو در تمام هوا موج مي‌زند انگار باد، نامه بر پيراهن تو است
كنعان به بوي خوب تنت زنده مي‌شود اين بركتِ محاسن پيراهن تو است
خديجه پنجي
شهيد محمد بهرامي از همان اوایل كودكي كه دست چپ و راست خود را شناخت، در مسجد صاحب‌الزمان محل زندگی¬اش فعاليت می¬کرد. او قبل از انقلاب با حضور در جلسات مذهبي، یادگیری ِقرآن و دعا را شروع كرد تا اينكه يكي از پايه‌گذاران كتابخانه مسجد شد. او با كمك مربي شهيدش نوروزعلي غلامي و شهيد عبدالمجيد غلامي يك كتابخانة پرمحتوا براي مسجد تشكيل دادند و از همان ابتدا شروع به عضوگيري نمودند. كارت‌هايی هم براي بچه‌هاي مسجد درست کردند که آزادانه می¬توانستند از کتاب‌ها استفاده کنند. او آنقدر به کتاب و کتابخوانی علاقه داشت که مسئوليت كتابخانه را به عهده او گذاشته بودند و حتی کتابخانه را هم پس از شهادتش به نام او گذاشتند. شهید بهرامی ضمن ادارة کتابخانه به آموزش قرآن براي بچه‌ها هم می¬پرداخت.
شهيد محمد بهرامي در سال 1345 در شهر ديزيچه در خانواده‌ای باتقوا متولد شد. والدین در تربيت فرزندِ در مسير حق آنچنان تلاش کردند كه از او مردي بي¬آلايش و درست‌كردار بار آوردند.
محمد پس از طي‌كردن تحصيلات ابتدايي و دوره راهنمایي فقط شانزده بهار از عمرش مي‌گذشت که به علت علاقه به مسایل مذهبي و ديني، در مكتب درس حجت‌‌الاسلام حاج آقا دانشمند و همچنين حجت¬الاسلام قائمي در شهر ديزيچه به فراگيري دروس مقدماتي حوزوي پرداخت؛ ولي تلاطم امواج دريای وجودش او را به حوزة علمية ذوالفقار كشاند تا براي تكميل درس‌هاي حوزوي، اُفق بازتري را دريابد. ولي انگار سرنوشت داستان ديگري براي او رقم زده بود. میدان‌های رزم با دشمن، دانشگاه ديگري بودند كه يك‌شبه مي‌شد ¬راه چندين ساله را پيمود. آري حضرت معشوق براستي در جبهه‌ها آغوش گشوده بود تا كارنامه فارغ‌التحصيلان عشق را خود بدست‌شان دهد. محمد هم كه عاشقي بي¬قرار بود، در سال 1361 رهسپار ميدان نبرد شد تا از اين آزمون سرفراز بيرون بيايد.
عمليات فتح‌المبين، عملياتي بود كه در طول هشت سال دفاع مقدس بزرگ‌ترین و اولين عمليات كمرشكن براي دشمن و براستي زمینه‌ای برای انسجام و يك‌پارچگي نيروهاي اسلام بود. نیروهای شجاع و باایمان ایران در آن عمليات آنچنان ضربه‌اي به دشمن زدند كه توصيف‌شدني نيست. شهيد عزيز ما، محمد بهرامي نیز در ادامه رزم بي¬امان خود در آن عمليات، در سال 1361 پس از اسارت به دست دژ‌خيمان عراقي، بعد از تحمل شكنجه‌هاي بسیار با تير مستقيم دشمن به فيض شهادت نایل ‌شد.
دوستان و همرزمان اين شهيد، او را شخصيتي اخلاقي و با منشي بي‌نظير توصيف كرده‌اند كه از همان دوران راهنمایي با اعتقادها و باورهاي ديني اُنس داشته است.
محمد در مقام مدافع انقلاب، با روحيه‌اي بي‌پروا به بحث و افشاگري ادامه مي‌دهد و با شروع جنگ تحميلي شجاعانه لباس رزم بر تن مي‌كند تا در مقابل دشمنان قسم‌خوردهة ایران و اسلام دليرانه بايستد.
او با آغاز عمليات فتح‌المبين در منطقه «عين خوش» وارد جبهه نور مي‌گردد تا اين منطقه را با هِمّت لشگريان اسلام از وجود دشمنان پاك كنند؛ بنابراين از طريق شيارهاي طولي به دل دشمن نفوذ می‌کند، به‌طوري كه دشمن را از فاصله بسيارنزديك مي‌بينند، ولي به عللي در آن شب عمليات متوقف مي‌شود و به‌دستور فرماندهي به عقب برمي‌گردند. قرار بر آن مي‌شود كه فردا شب دوباره به دشمن يورش ببرند. دشمن كه شب قبل مسير حمله را شناسایي كرده بود، تمام طول شيارها را كمين مي‌گذارد و به انتظار مي‌نشيند؛ ولي رزمندگان از منطقه و مسير ديگری به دشمن حمله می کنند و عمليات با موفقيت انجام مي‌شود. باران شديد شروع به باريدن می‌کند و سنگرها پر از آب مي‌شوند. شهيد محمد بهرامي به دوست و همرزم خود، حجت‌الاسلام سليماني مي‌گويد تو آبِ سنگر را خالی كن تا من براي آوردن آب آشامیدنی به سنگر تداركاتي بروم؛ ولي شهيد محمد بهرامي هنگام بازگشت مسير را گم مي‌كند و به‌دست دشمن اسير مي‌شود. دوستان او حدود يك هفته از او بي خبر مي‌مانند تا اينكه يكي از دوستان شهيد در روز دهم فروردين 1361 در سنگر خوابي مي‌بيند و سپس با اضطراب از خواب می‌پرد و به یکی دیگر از دوستانش مي‌گويد: بلند شو بيل و پتویي تهيه كن مي‌خواهيم به طرف جلو برويم. دوستش به او مي‌گويد جلوی ما عراقي‌ها هستند؛ ولي او بدون توجه به گفتة دوستش به سمت جلو به‌راه مي‌افتد. سرانجام به پل چهل دهنه مي‌رسند و بر بالاي بلندي مي‌روند. در نقطه‌اي مي‌نشينند و در حالي كه اشك از ديدگانشان جاري مي‌شود، خاك‌ها را به كنار مي‌زنند تا سرانجام پيكر محمد را که به طرز فجیعی شکنجه و گلوله‌باران شده بود، از زير خاك‌ها بیرون می‌آورند و با توجه به علایم، پیکر محمد را شناسایي مي‌كنند. پيكر مطهر این شهيد بزرگوار به شهر ديزيچه منتقل می‌شود و با مشايعت پرشور مردم شهيدپرور در گلستان شهداي اين شهر به خاك سپرده مي‌شود.

📝 وصیت‌نامه