فرزند حسین
تاریخ تولد: 1344 | تاریخ شهادت: 1362/12/15
محل شهادت: جزیره مجنون
پدرش خادم مسجد دیزیچه بود و با عشق و ارادت به نمازگزاران خدمت میکرد. فرزندانش نیز به پیروی از پدر، این خادمی را بالاترین مقام میدانستند و در کنار پدر، خادم نمازگزاران و روزهداران و قاریان قرآن بودند. با آغاز جنگ پدر خود را ملزم به رفتن به جبهه نمود؛ ولي فرزندانش نگذاشتند او به تنهایی به جبهه برود؛ لذا دو فرزند ارشدش، او را همراهی کردند. وقتی یکی از فرزندان این پدر، شهید شد، پدر در جبهه مشغول نبرد با دشمن بود و حتی در مراسم تدفین فرزندش شرکت ننمود. پسری دیگر نیز به کمک پدر به جبههها رفت و حالا فقط محمد مانده بود که وظیفهاش مراقبت از مادر داغدیده اش بود.
محمد با تلاش زیاد و صحبتهای فراوان، مادرش را متقاعد کرد که او هم به جبهه اعزام شود. مادرش ابتدا جوابش این بود: «تازه یک جوانم پرپر شده است بگذار مدتی از این ماجرا بگذرد. دو برادر و پدرت هماکنون در جبهه هستند». محمد این حرفهای منطقی را میشنید، ولی دلش شور اعزام به جبهه را داشت سرانجام آنقدر اصرار کرد که مادر با اعزام او موافقت کرد و او به بسیج محل مراجعه نمود. مسئول بسیج که از وضعیت خانواده محمد آگاهی داشت، با اعلام اینکه پدر و دو برادر محمد در جبهه هستند با رفتن او مخالفت نمود. محمد هرچه از در اصرار وارد شد، این بار دیگر نتوانست نتیجه بگیرد. سرانجام روزی که مسئول بسیج در محل نبود به آنجا مراجعه کرد و همراه تیم اعزامی دیزیچه به منطقه عملیاتی اعزام شد. او به منطقهای غیر از منطقه حضور پدر و دو برادر خود اعزام شد. این رزمندة عاشق اباعبدالله همیشه نام آن بزرگوار بر زبانش بود و دوست داشت مثل مولایش آغشته به خون و در مقام شهید از دنیا برود. خدا درخواست او را اجابت نمود و در نهایت در 15/12/62 در منطقه عملیاتی جزاير مجنون به شهادت رسید. پیکر پاک او به شهر دیزیچه منتقل و در گلزار شهدای این شهر بهخاک سپرده شد.
پدر بزرگوار دو شهید با آنکه دو فرزند خویش را در راه دین و قرآن اهدا کرده بود، جبهه را رها نکرد و وقتی به او گفتند دو فرزندت شهید شده بهتر است شما به منزل و پیش خانواده برگردید، او در جواب آنها گفت:« فرزندانم تکلیف خودشان را انجام دادند. من هم باید تکلیف خود را انجام دهم. به این ترتیب در جبههها ماند تا عارضه شیمیایی در او آشکار شد و او را به بستر کشانید. این بزرگمرد با عارضه شیمیایی به شهادت رسید و با دو فرزندش، نام سه شهید از یک خانواده از شهر دیزیچه در دفتر تاریخ ایثارگری این سرزمین ثبت شد.
«مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»(احزاب:23) : در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستادهاند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
شک نیست که همه ما باید این راه را برویم و به سوی حق و سرنوشت خویش بشتابیم. سپاس پروردگار جهانیان را که ابتدا کار ما را سعادت و پایان کار ما را شهادت قرار داد. درود و سلام بر منجی عالم بشریت و نایب برحقش امام خمینی(ره) و درود بر شهیدان گلگونکفن که با خون عزیزشان درخت این انقلاب را آبیاری نمودند.
سلام بر پدر و مادرم که یکی از فرزندانشان را تقدیم اسلام و انقلاب کردند. پدر جان میدانم که الان که دارم این وصیتنامه را مینویسم، شما و دو برادرهای دیگرم در جبهه هستید و خیلی دلم میخواهد شما را با آنها ببینم تا نسبت به وظیفهای که درباره نگهداری از مادر به دوش من گذاشتی که نگذارم او تنها باشد تا یکی از شما از جبهه برگردید، صحبت کنم؛ ولی من در جبهه دیگری هستم و شما جای دیگری؛ لذا خواهشمندم اگر خداوند لیاقت شهادت را نصیب من کرد، از من ناراحت نباشید که به سفارشات شما عمل نکردم؛ چون به عقل خود رجوع کردم دیدم برادرم که شهید شد به وظیفه دینی خود عمل کرده و شما و برادرهای دیگرم همچنین، و هر کسی باید به سهم خود به اسلام و انقلاب خدمت کند تا در پیشگاه خدا روسفید باشد؛ لذا از مادر خواهش کردم که اجازه بدهد به جبهه اعزام شوم. اول او از داغ فرزند خود گریه میکرد، مخالفت میکرد و میگفت هنوز از شهادت برادرت چیزی نگذشته است که همه مرا تنها گذاشتند و رفتند. ولی برایش از مصیبتهای امام حسین(ع) و حضرت زینب گفتم تا راضی شده و حالا از شما پدر عزیزم میخواهم که مرا عفو کنی تا انشاءالله خداوند هم راضی باشد. در آخر پدر عزیزم، صبرکن و خدا را شکرگزار باش، و شما ای مادر! ای آرامبخش وجود، ای مهربان! ای کسی که زبان من توان سخنگفتن درباره تو را ندارد و هرچه سعی میکنم میبینم سخنی نمیتوانم بگویم که با آن قدردانی از محبتهای بیدریغ تو بکنم.
امنی که خدا به ملک ما بخشیده از حرمت خون شهدا بخشیده
یاد شهدای جنگ دشمنمغلوب برکشور ما نور و ضیاء بخشیده