فرزند رحمان
تاریخ تولد: 1345 | تاریخ شهادت: 1360/11/22
محل شهادت: تنگة چزابه
اگر من به جبهه نروم، شما هم نرويد و ديگران هم نروند، پس چه كسی بايد به جبهه برود؟ مگر شما نميخواهيد در قيامت نزد امام حسين(ع) و فاطمة زهرا روسپيد باشيد؟!
اين جملات شهيد غلامرضا دانشمند است در جواب اشخاصی كه به او توصيه ميكردند به خواندن درسش ادامه دهد و از رفتن به جبهه صرفنظر كند. او با اینکه سن زیادی هم نداشت ، در برابر دين و ميهن اسلامي خود احساس دِين ميكرد كه بسیاری از آن غافل بودند.
شهيد غلامرضا دانشمند در سال 1345 در شهر ديزيچه متولد شد. او هم مانند تمام شهدا كه بار انقلاب بر دوششان بود، در خانوادهاي مذهبي و مستضعف پرورش یافت.
داستان كودكي او مرا به ياد داستان حضرت ابراهيم مياندازد كه خداوند او را در دل آتش حفظ كرد تا نمرود رسواي جهان شود و دين حضرت ابراهيم جهان¬گيرگردد.
زماني كه شهيد غلامرضا دانشمند خردسال بود، والدينش او و برادر دیگرش را در کنار کرسی می¬خوابانند و براي عزاداري سرور شهيدان حضرت اباعبدالله¬الحسين (ع) در ايام عاشورا به مسجد محل می¬روند. هنوز چند دقیقهای از رفتن آنها نگذشته بود که کرسی آتش می¬گیرد و شعلههای آتش به تمام خانه سرایت می¬کند. همسایهها با دیدن دود ناشی از آتشسوزی برای نجات آن دو برادر به خانه هجوم می¬بَرَند، اما با کمال تعجب دو برادر خردسال را صحیح و سالم مییابند. والدین و اهالی محل زندهماندن آن دو کودک خردسال را، معجزة عاشورا و امام حسین (ع) می¬دانند و تقدیر الهی که سرنوشت دیگری برای غلامرضا رقم خورده بود.
شهيد غلامرضا دانشمند پس از گذراندن دوران کودکی و خردسالی پا به دبستان می¬گذارد و تحصیلات خود را تا سال دوم دبیرستان ادامه ميدهد. در همان ايام امام راحل دستور تشكيل بسيج مردمي را صادر میکند و از مردم ميخواهد لشکري بيست ميليوني تشكيل دهند. غلامرضا در همان روزهاي نخست به نداي امام راحل لبيك میگوید و با چند تن از همفكران و همدلان خود فعاليت خود را براي تشكيل بسيج در ديزيچه شروع ميكند. توقع آنها براي تشكيل بسيج هيچ گونه بار مالي بر دوش دولت ندارد؛ چراكه آنها ساختمان مخروبه بهداري قديم شهر را براي اين كار با تلاش و همت خود بازسازی ميكنند و بسيج در همان ساختمان تشكيل میشود.
با شروع جنگ تحمیلی، غلامرضا هم درنگ را جايز نميداند و مشتاقانه به بسيج براي اعزام به جبهههای نور عليه ظلمت مراجعه ميكند؛ اما مسئولان بسيج به خاطر سن کمش، از اعزام او خودداري ميكنند؛ ولي او با پافشاری بسیار و گرفتن رضايت از والدين خود، سرانجام برگه اعزام را دريافت ميكند. شهيد غلامرضا دانشمند در آبان 1360 به اتفاق ديگر همرزمانش پا به عرصه نبرد ميگذارد. مدت مأموریت او 45 روز بود که پس از اتمام آن، مسئولان را به اصرار وادار به تمدید و ماندن در جبهه میکند. با تمامشدن مدت مأموریت دوم، به زادگاهش باز میگردد. آموزگاران مدرسه دوباره تلاش میکنند او به درسخواندن ترغیب کنند تا در ایام تابستان و تعطیلی مدارس، به جبهه برود که شهید دانشمند زیر بار نمی¬رود و به آنها همان جمله قبل را تحویل میدهد و اضافه میکند: «من به مادرم قول دادهام که راه کربلا را برای او باز کنم و او را به زیارت کربلا ببرم؛ بنابراین رفتن من به جبهه واجبتر از درسخواندن است».
شهيد غلامرضا دانشمند بلافاصله برای بار سوم به جبهه برميگردد و در عمليات ظفرمند تنگه چزابه شرکت میکند و با رشادت با دشمنان بعثی ميجنگد؛ اما در ادامه عمليات در تاريخ 22/11/60 در همان تنگه به درجه رفيع شهادت نایل ميگردد. محل دفن این شهید در گلزار شهدای شهر دیزیچه است.