فرزند مجید
تاریخ تولد: 1332 | تاریخ شهادت: 1361/08/16
محل شهادت: دهلران
شهيد علیرضا اصلاني در سال1332 در شهر ديزيچه متولد شد. خانواده او مانند خانوادههاي شهدا مذهبي بودند و نام كودك خود را با اقتدا به اميرمؤمنان حضرت علي(ع) عليرضا گذاشتند تا او پيرو و شيعه حضرت علي (ع) باشد. عليرضا از همان ايام كودكي به ائمه اطهار (ع) عشق ميورزيد و با كلام حق، قرآن مجيد پيوندي ناگسستني داشت. او از همان كودكي در مزارع سرسبز و شاليزارهاي شهر ديزيچه در کاشتن برنج و امور كشاورزي يار و مددكار پدرش بود. در هجده سالگي لباس سربازي پوشید و پس از طي دوران سربازي، در حالی كه باز هم به پدر كمك ميكرد، براي مدتي به استخدام کارخانه ذوب آهن اصفهان درآمد. او قبل از پيروزي انقلاب در اجتماعات و تظاهرات براي سرگوني رژيم پهلوي از هيچ گونه اقدامي فروگذار نميكرد. از آنجایي كه علیرضا، امام را مراد و منجي خود ميدانست، تا پيروزي كاملِ انقلاب در كليه راهپيمایيها و تظاهرات، حضوري چشمگير داشت. پس از پيروزي انقلاب نيز در صف اول مبارزه با ضد انقلاب بود.
شهيد عليرضا اصلاني دو سال قبل از شروع جنگ تحميلي به فراگيري فنون نظامي ميپردازد. او پس از مدت كوتاهي كه در ذوب آهن به صورت موقت كار ميكرد، در راه آهن جمهوري اسلامي ايران استخدام ميگردد و فصل ديگري از فعالیت را در زندگي خود رقم ميزند.
در سی و یکم شهریور 1359، حمله مُزدوران بعثي به مرزهاي كشور اسلامي ایران شروع ميشود. دشمن به هيچ کس رحم نميكُند و شهرهاي مرزي را يكي پس از ديگري با بمباران و توپخانه تخريب ميكند؛ حتي پل¬ها و جادهها هم از اين هجوم وحشيانه مصون نميمانند و راه آهن اهواز خرمشهر هم از بين ميرود. عليرضا كه از كاركنان صدّيق و كوشاي راه آهن بود، براي ترميم راه آهن به اهواز اعزام ميگردد و موفق می¬شود ریل¬های آسیبدیده را تعمیر و بازسازی ¬کند. او پس از بازگشت از آن مأموریت، يك بار ديگر به جبهه ميرود؛ اين بار نه براي ترميم راه آهن، بلكه برای كمكرساني به رزمندگان اسلام. او تصمیم گرفته بود قلب آزردهاش را از تجاور دشمن، فقط در مبارزة رويارو با مزدوران بعثی، تسلي دهد؛ بنابراين اين بار سلاح آتشين به دست گرفت و سينة دشمن را در منطقة دهلران در عملياتي با نام محرم، نشانه می¬گیرد و پس از رزمي دلاورانه که با دشمن ميهن اسلامي داشت، در 16/8/1361 در اثر اصابت ترکش خمپاره در همان جبهه منطقه دهلران، نداي حق را لبيك میگوید و به كاروان شهيدان انقلاب اسلامي میپیوندد.
حالا هر گاه صداي سوت قطار در شهر ديزيچه طنينانداز مي شود، مردم شهر و آنهایی كه سن و سالي از عمرشان سپري شده است، به ياد «عليرضا اصلاني» مياُفتند و به گلستان شهيدان اين شهر میروند تا با ياد و خاطره اين شهيد، حماسه فداكاريهای او را بار ديگر بهياد بياورند و از روح بلند او بخواهند راي جوانان اين مرز و بوم دعا كند؛ چراكه شهيد مقرب درگاه احديت است و دعايش حتماً مستجاب خواهد شد.