فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید علی نادری

فرزند رمضان

تاریخ تولد: 1327 | تاریخ شهادت: 1365/10/25

محل شهادت: شلمچه

📖 زندگی‌نامه

با آنکه از سربازی معاف شده بود، همیشه در تلاش بود. خصوصاً وقتی وارد هیئت محله می‌شد، مستقیم به آبدارخانه می‌رفت و بساط چایی را برای عزاداران امام حسین (ع) به راه می‌انداخت. او عاشق اهل بیت علیهم السلام بود و یکی از بزرگ‌ترین سعادت‌های زندگی‌اش این بود که نماز را اول وقت و حتی الامکان به جماعت می‌خواند.
علی نادری نکوآبادی متولد 1338 بود. او فردی پر تلاش با روحیه ای خستگی‌ناپذیر بود. گاهی دوستان جوان سر به سر او می‌گذاشتند و به او می‌گفتند: «پیرمرد تو برو بشین، ما کار می‌کنیم».
ولی او با لبخندی بر لب به آنها می‌گفت: خدمت به عزاداران اهل بیت لذت دارد. شما این لذت و خادمی را از من مگیرید.
گاهی درجمع دوستان این شعر را می‌خواند:
در راه دوست بذل بدن شرط عشق نیست باید در این معامله از جان و سر گذشت
و خودش بر این اصل که از مال دنیا بضاعتی نداشت، تمام وجود خود را وقف نیکی‌ها و خوبی‌ها کرده بود. علی یک روز در بسیج محل حاضر شد و تقاضای اعزام به جبهه نمود.
مسئولان و دوستان او با عنایت به اینکه اصلاً او معاف از رزم است و نهایتاً سنی از او گذشته است، سعی در منصرف‌نمودن او داشتند ولی او قاطعانه در جواب آنها گفت: «وقتی جبهه نیاز به نیرو دارد، من وظیفه دارم به جبهه بروم و در مقابل دشمن از میهن اسلامی خود دفاع کنم».
وقتی بهانه‌های مختلف دوستان از جمله عائله‌مندی زیاد او، نتوانست عزم او را از اعزام بشکند، به ناچار پیشنهادش پذیرفته شد.
علی شب آخر قبل از اعزام به گفته همسرش تا صبح بیدار ماند و گاهی راز و نیاز می‌کرد و گاهی به صورت بچه‌هایش نگاه می‌نمود. آخر شب همه موجودی خودش را که هشتصد تومان بود به همسرش داد و از او خواست در غیاب او در امر تحصيل فرزندانشان کوشا باشد.
روز بعد به همراه تعدادی از هم ولایتی‌های نکوآبادی‌اش به منطقه اعزام می‌شود. منطقه عملیاتی جنوب وضعیت آرامش قبل از طوفان را داشت؛ چراکه عملیات کربلای 4 ناتمام مانده بود و رزمنده‌های لشکر 14 امام حسین، در تدارک حمله دیگری بودند که بعدها به کربلای 5 معروف شد. شب قبل از عملیات، تعدادی از رزمنده‌ها، از جمله خود علی، برای غسل شهادت به شوشتر اعزام می‌شوند. به گفته همرزم او ابراهیم فتحی، « وقتی به حمام رسیدیم، علی مرا صدا زد و گفت: "ابراهیم این آخرین حمام من است".من این حرف او را جدی نگرفتم و پس از استحمام، به یگان خود در پادگان برگشتیم. با آغاز عملیات کربلای 5 من و علی در یک ستون در حرکت بودیم که گلوله توپ وسط نیروهای ستون ما خورد و شماری از همرزمانمان شهید شدند. وقتی دقت کردم پیکر پاره‌پاره علی را دیدم که در بین شهدا قرار داشت».
او همان‌طور که گفته بود، روز بعدش به شهادت رسید. پیکر پاکش را به نکوآباد منتقل کردند. این شهید بزرگوار قطره‌ای بود که به دریای شهادت پیوست و جاودانه شد.
هر کس که در این زمانه با ما پیوست بر لشکر پیروزی فردا پیوست
با عشق بجوش تا جهانگیر شوی دریا شد قطره تا به دریا پیوست

📝 وصیت‌نامه