فرزند عبدالرزاق
تاریخ تولد: 1347 | تاریخ شهادت: 1363/12/21
محل شهادت:
یکی از عملیات¬های تأثیرگذار در ایام هشت سال دفاع مقدس، عملیات آبی- خاکی بدر بود. از ویژگیهای بارز این عملیات، حضور انبوهی از انواع بالگردهای هوانیروز و تعدادی اندک از نیروهای دریایی و هوایی در آن بود که به کمک بالگردهای هوانیروز به منطقه جفیر آمده بودند. وظیفه این بالگردها، بردن نیرو و ادوات زرهی به داخل جزایر مجنون بود. در کنار بالگردها، قایقهایی پر از نیرو نیز شرکت داشتند که نیروها را در روی باتلاقهای جزایر مجنون جابهجا میکردند. این عملیات پیچیدگی خاصی داشت؛ در مرحلة اولِ عملیات، نیروها از سه جهت (دریایی- هوایی- زمینی) به دشمن یورش بردند، دشمن که از قبل به انجام این عملیات پی برده بود، به نیروهای خودی نیز رحم نکرد و شروع به انهدام نیروها کرد و حتی اسرای زیادی از ما گرفت. در یک مرحله حساس سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی جمهوری اسلامی ایران از خلبان بختیاری میخواهد یک پرواز شناسایی در منطقه انجام دهد. خلبان بختیاری در جواب می¬گوید:«جناب سرهنگ منطقه آلوده است».
سرهنگ صیاد شیرازی درخواست خود را تکرار و از خلبان بختیاری درخواست یک پرواز شناسایی میکند. خلبان بختیاری که از خلبانان ماهر و از نظامیان برجسته ارتش بوده، ميگويد: « قربان اگر دستور نظامی میدهید، انجام میدهم».
سرهنگ صیاد شیرازی لحظهای تأمل میکند او در این درنگ و تأمل به عواقب کار میاندیشد و منافع و خطرهای احتمالی این پرواز را در نظر میگیرد و در نهایت رو به خلبان بختیاری کرده، می¬گوید: «من به شما دستور نظامی می¬دهم».
خلبان بختیاری با شنیدن این دستور، احترام نظامی به جا آورده، در منطقه هور به پرواز در می¬آید. دشمن در قایقهای تصرف شده ایرانی که همه علایم ایرانی دارد و پرچمهای ایرانی بر آنها برافراشته است، در کمین نشسته است و حتی برای خلبانان ایرانی دست تکان می¬دهد. خلبان بختیاری که اولین فروند و پیشرو سایر بالگردها بود، تا نزدیک منطقه مورد نظر پرواز میکند که ناگاه در محاصره انبوه آتش دشمن قرار میگیرد و مورد هدف گلولههای دشمن قرار میگیرد. او قبل از سقوط کامل که به شهادت او میانجامد، به سایر بالگردها وضعیت خود را اعلام می¬کند و از آنان میخواهد منطقه را ترک کنند. همین حرکت قهرمانانه این شهید بزرگوار باعث میشود که وضعیت دشمن شناسایی و نیروهای جدید وارد عمل شوند. در این مرحله، یعنی مرحله دوم، نیروهای خودی توانستند نه تنها اسرای ایرانی را آزاد کنند، بلکه تعدادی از نیروهای دشمن را هم به اسارت بگیرند. واردشدن به این مرحله خطرناک نیاز به افراد ازجانگذشته¬ای داشت که با ایثار جان خود شکست نیروهای خودی را به یک پیروزی ارزشمند تبدیل کنند.
یکی از قهرمانانی که دراین صحنه وارد نبرد شد، علی بهرامی بود. او با حضور مداوم خود در جبهه امتحان خود را پس داده و نشان داده بود که برای خدا قدم برمی¬دارد. یکی از همرزمان او که در عملیات والفجر مقدماتی، در کنار اين بزرگمرد بوده، چنین مینویسد:« علی لبخندی زد و گفت: "خدا در موقع ازدواج زمینهاش را آماده می¬کند. تا وقتی این صندوقها هستند، ما باید کمک کنیم"». علی مرد عمل و ایثار و گذشت بود. او رنج خود را به آرامش دیگران ترجیح میداد. به همین خاطر در سختترین شرایط رنج را به جان می¬خرید و مایه آرامش دیگران می¬شد. یکی دیگر از همرزمان علی چنین میگوید: « او به محل خود برگشت و به سراغ تانک خود رفت. حرکت علی درست مثل حرکت خلبان بختیاری بود که در مقابل فرمانده خود یعنی صیاد شیرازی تکلیف خود، را انجام داد. علی هم مثل خلبان بختیای به انجام وظیفه مشغول شد و در حین نبرد با دشمن بعثی به شهادت رسید. او مرد دعا و نیایش نیز بود. وقتی در دعا غرق میشد، گویی به غیر از صدای خدا هیچ صدایی نمیشنيد. در این حال و هوا بود که دعوت حق را شنید و عاشقانه به سوی معشوق شتافت».
پیکر پاک او در 21/12/63 به پشت جبهه انتقال يافت و سپس به زادگاهش منتقل گردید و در آنجا به خاک سپرده شد.