فرزند عبدالرزاق
تاریخ تولد: 1339 | تاریخ شهادت: 1361/03/03
محل شهادت: خرمشهر
جوان وقتي ازدواج ميكند و تشکیل خانواده می¬دهد، دل به همسرش ميبندد و در آسمان رؤياهاي خود، فقط به خوشبختي همسر و فرزندانش فكر ميكند، و این دلبستگي بخصوص در اوایل ازدواج آنچنان شديد است که عشق به خانواده را با هيچ متاع ديگري حاضر نيست عوض كند، مگر آنكه عشقي جذابتر از دلبستگی اول در خانه دلش آشیان کند. شهید بهرامی نیز از همان عاشقانی بود که دلبستگی و وابستگی به ازدواج و طعم شیرین دامادی هم نتوانست او را از مسیر و راهی که انتخاب کرده بود، باز دارد. او بيش از شش ماه از ازدواجش نميگذشت كه مشتاقانه و با عشق به حضرت حق و دفاع از حريم ميهن و دين، پشت پا به تمام علایق زندگی و دنیوی زد و پاي در میدان نبرد حق علیه باطل گذاشت.
علیاصغر بهرامي در سال 1339 در خانوادهای كشاورز و مذهبي در شهر ديزيچه پا به عرصه هستي گذاشت. دوران کودکی را در سایه حمایت و تربیت والدین پشت سر نهاد و وارد دبستان شد و دوران تحصیلات ابتدایي را با موفقیت به پايان برد؛ اما بهعلت وضعیت معاش خانواده مجبور شد نزد برادرش که متخصص ماهری در رشته برق بود، به یادگیری این رشته مشغول شود. او هر گاه از كار برقكاري فراغتی پيدا ميكرد، به ياري پدر ميرفت و او را در كشاورزي ياري مي نمود. شهید بهرامی در خانواده اُسوه مهرباني و تقوا و مورد احترام والدينش بود. پس از اتمام خدمت سربازی به آغوش خانواده بازگشت و پس از مدتی ازدواج کرد؛ اما هنوز شش ماه از ازدواج او نگذشته بود که او دوباره لباس رزم به تن کرد و به طرف جبهه جنگ روانه شد. تازه داماد با ايثار و فداكاري پاي در ركاب دل گذاشت تا به سرزمين عشق سفر كند. خرمشهر در انتظار او نشسته بود تا او و همرزمانش بيايند و بندهاي اسارت را از پايش باز كنند. علیاصغر مسافري بود از شهر ديزيچه كه با فداكردن جان خويش در آزادي خرمشهر سهیم شد. او در 3/3/61 در عمليات بيتالمقدس هنگام بازپسگرفتن خرمشهر جان شيرين خود را تقديم حضرت دوست كرد و معشوق حقيقي، يعني شهادت را درآغوش كشيد.
بسم الله الرحمن الرحيم
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آلعمران:169): (ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
«شهيد از همه افراد افضل است». امام خميني(ره)
از كساني كه مرا ميشناسند، حلاليت می¬طلبم و اميدوارم كه همه كساني كه اين وصيتنامه را ميخوانند، عمل كنند. برادران! من از شما خواهش ميكنم امام امت را هيچ وقت تنها مگذاريد. شما امام را ياري كنيد و پاسدار خون صدها هزار شهيد باشيد؛ چون كه اسلام را به بهاي خون هزاران شهيد خريداري كرديم. نگذاريد خون آنها پايمال گردد. كساني كه ولايت فقيه را قبول ندارند، سر قبر من نيايند.
از برادران خواهش ميكنم در پايگاه مقاومت بسيج ديزيچه شركت كنند و سنگر را خالي نگذارند كه ضد انقلاب از آن استفاده كند و عليه انقلاب ما به پا خيزد. از بيتالمال در مراسم سومين روز و هفتهام به هيچ وجه خرج نشود و هر كس كه مي خواهد اين كار را بكند، به حساب جنگزدگان بريزد كه آن هم يك خدمت بزرگ است كه براي من كرده است. از پدر و برادرانم حلاليت ميطلبم و اميدوارم كه در شهادت من ناراحتي به خود راه ندهند و در شهادت من خندان و شاداب باشند. هر كس كه مي آيد و تسليت عرض ميكند، از او بخواهيد كه تبريك بگويد و گريه نكند كه مرا رنج ميدهد. از خواهرانم هم حلاليت ميطلبم؛ و از عمويم با خانواده حلاليت ميطلبم چون كه من با آنها خداحافظي نكردم و به جبهه رفتم. از خانواده خود ميخواهم كه مرا حلال كنند و هر ناراحتي از دست من دارند، مرا ببخشند؛ چون نميتوانم كاری براي آنها انجام دهم. با قانون اسلام با آنها رفتار شود. من از مال دنيا چيزي نداشتم كه در راه خدا بدهم و جانم را دادم. از كليه برادرانم خداحافظي مي¬كنم.