فرزند حسین
تاریخ تولد: 1348 | تاریخ شهادت: 1366/12/24
محل شهادت: حلبچه
حلبچه، شهری که مردمش را یکی از خونخوارترین و بیرحمترین افراد تاریخ، قتل عام کرد؛ آنهم با فجیعترین مرگ، بمباران شیمیایی. در این رخداد تلخ مردمی بیگناه در سه منطقه حلبچه، خرمال و دهکده عنب گروه گروه به شهادت رسیدند.
من خود نیز به عنوان فیلمبردار، یکی از شاهدان این جنایت عظیم تاریخ بودم. من قساوت قلب دشمن را در آن منطقه با چشم خود دیدم و تا آنجا که میتوانستم، گریستم. شهید عبدالمجید غلامی یکی از مدافعان مردم بیگناه این منطقه بود که جان بر سر دفاع جانانهاش گذاشت.
شهید عبدالمجید غلامی در سال 1348 در خانوادهای مذهبی در شهر دیزیچه دیده بهجهان گشود و تحصیلات خود را در همین شهر ادامه داد. روحیه انقلابی او باعث شد وی از همان ابتدای تشکیل بسیج مدارس در این شهر، وارد این ارگان برخاسته از دل مردم شود و تا لحظه شهادت نیز به فعالیت خود در این ارگان ادامه بدهد.
از آنجا که عبدالمجید با قرآن مجید همیشه مأنوس بود، به ارزشهای مذهبی از دل و جان عشق میورزید و به عنوان مسئول تبلیغات مدرسه راهنمایی انتخاب شد و حقیقتاٌ در انجام وظیفهای که به عهده گرفته بود، از هیچ کوششی دریغ نکرد. او به عنوان عضوی فعال، در مسابقات قرائت قرآن که از طرف بسیج مدارس برگزار میشد، شرکت مینمود و خود نیز در این مسابقات بسیار تلاش میکرد. بهطوری که رتبـۀ اوّل یا دوّم این مسابقات را کسب میکرد. شهید عبدالمجید غلامی چندین بار از طرف امام جمعه و مسئولان فرهنگی شهرستان مبارکه تشویق شد.
تلاشهای شبانهروزی او باعث شد او را فعالترین و نفر اول بسیج مدارس در ناحیة مبارکه بشناسند. مسئولیت آموزش بسیج مدرسه شهید جباری را هم به او دادند در دوران دبیرستان نیز فعالیتهای خود را بهطور گستردهتری ادامه داد.
عبدالمجید در تشکیل و راهاندازی اردوهای فرهنگی نقش تعینکنندهای داشت و خود در گروههای تئاتر و سرود عضویت داشت و از اعضای فعال گروههای هنری بود.
عبدالمجید دلش در هوای جبهههای نور میتپید تا اینکه سرانجام در 12/8/66 از طرف بسیج مدارس به جبهه اعزام شد و به آرزوی دیرینه خود رسید.
بله او به منطقه حلبچه اعزام شد تا با چشم خود جنایتهای رژیم متجاوز بعثی عراق را ببیند. عبدالمجید با آنکه روحی لطیف و هنرمندانه داشت، بسیار شجاع و نترس بود؛ بهطوری که بهعنوان خطشکن به قلب دشمن یورش برد و پس از رزمی بیامان با دشمن با پنج گلوله رگبار دشمن ندای حق را لبیک گفت و سینهسرخی دیگر از دیار دیزیچه به خاک و خون غلطید.
وصیتنامه شهید عبدالمجید غلامی
به نام نامی الله پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام کسی که نامش آرامبخش قلبها و تسکیندهندة روحهاست و به نام کسی که از همه بخشندهتر و رحم کنندهتر و آمرزندهتر و مهربانتر است و به نام کسی که تمام هستی و کیهان و کهکشان را آفرید و به نام کسی که انسان را از آب گندیده آفرید و به او مقامی داد که حتی از اعلیعلیین نیز میتواند بالاتر رود، و اگر به طرف شیطان رود از حیوانات هم پستتر میشود.
با عرض سلام بر آقا امام زمان حضرت مهدی (عج) کسی که برافروزندة حق و عدالت در جهانی است که پر از ظلم و زور شده است، و با عرض سلام بر نایب برحقش امام خمینی کبیر این پیر جماران و شیر روز و زاهد شب و با عرض سلام بر قایم مقام رهبری و مردم شهیدپرور ایران که با استقامت در برابر دشمنان اسلام توانستند مشت محکمی بر دهان جنایتکاران بزنند.
وصیت خود را در چند قسمت بیان میکنم: از امت همیشه در صحنه میخواهم که تقاضایم را به عنوان یک برادر کوچکتر عمل کنند: اول اینکه در همه حال سپاسگزار خداوند باشید، همانطوری که بودهاید و هیچوقت از یاد خدا غافل نشوید؛ دوم اینکه: همیشه و در همه حال پشتیبان ولایت فقیه و رهبر کبیر انقلاب باشید که این امر باعث پیروزی اسلام و مسلمین در جهان است؛ سوم اینکه همیشه و در همه حال از جبههها و جنگ پشتیبانی کنید همانطوری که در این هشت سال پشتیبانی نمودهاید و با مشکلات مبارزه کنید تا مشت محکمی بر دهان ابرقدرتهای خونخوار بزنید و درسی به آنها بدهید تا دیگر اجازة دخالت در امور کشورهای دیگر را به خود ندهند و در آخر ای مردم گرامی از صلحی که این سازمانهای ضدبشری به ما میخواهند تحمیل کنند تا بتوانند از طریق نوکر حلقه به گوش خود صدام سپری برای جلوگیری از نابودی خودشان درست کنند، دوری کنید و شما ای مردم به یاد بیاورید وقتی که این صدام جنایتکار به ایران حمله کرد، هیچ سازمانی حرفی از صلح نمیزد. ولی الان که بحمدالله انقلاب اسلامی به پیروزی میرسد، همة آنها دم از صلح میزنند؛ چون این سازمانها همه زیر نظر ابرقدرتهای جنایتکار هستند. آنها خیال میکنند که با تحریم نظامی میتوانند ایران را به صلح اجباری درآورند من به شما ای سازمانهای محافظ صلح لعنتی اعلام میکنم تا خون در رگها و پیکرهایمان جریان دارد، دست از این راه که با خون صدها هزاران شهید آبیاری شده است، برنمیداریم و تا آخرین نفر ایستادگی خواهیم کرد تا جنایتکاران را بر سر جایشان بنشانیم و مشت محکمی بر دهان آنها بزنیم، و تو ای آمریکای جنایتکار که باعث تمام جنگها و نفاقها بین ملتها شدهای، اول در پشت صحنه کمک کردی و حال مستقیماً از طریق خلیج فارس میخواهی دخالت کنی؛ اما بدان چنان پوزهات را به زمین میزنیم که دیگر یاری بلندشدن نداشته باشی؛ همانطور که در این چند سال انقلاب مشتهای محکمی خوردهای و بلایی به سرت این بسیجیان میآورند که در تاریخ ثبت شود و به خواری و ذلت از تو یاد شود و مطمئن باش که این مردم شجاع و شهیدپرور ایران هرگز از توپ و ناوهای قوی تو ترسی به دل ندارند؛ زیرا آنها ایمان محکم و قدرتمند دارند و پشتیبان آنها از همه قدرتمندتر است.
از پدر و مادر و اقوام طلب حلالیت میکنم و بسیار بسیار از زحمات شما تشکر میکنم و از شما خواهش میکنم که در همه حال به یاد خداوند باشید و از او غافل نشوید. در مراسم عزاداریام گریه نکنید و اگر گریه کردید، فقط به یاد علیاکبر حسین گریه کنید؛ زیرا که من از فرزندان حسین عزیزتر نبودم و نیستم و از شما میخواهم که افتخار کنید که در دامان خود توانستند فرزندی تربیت کنید که ادامهدهندة راه و خط حسینی باشد. از ولایت فقیه و رهبری دست برندارید و کسی که میخواهد به اسلام و مسلمین ضربه بزند، با قاطعیت مشتی بر دهانش بزنید و از برادران گرامیام طلب حلالیت میکنم و میخواهم که ادامهدهندة راهم باشید و پرچم پرافتخار اسلام را برافرازید. همیشه درسهایتان را بخوانید که آیندة اسلام و ایران به آنها احتیاج دارد و از خواهر کوچکترم میخواهم که مانند حضرت فاطمه زهرا (س) باشی و تقوا پیشه کنی و درسهایت را بخوانی، و باز هم از همگی خانواده میخواهم که از یاد خدا غافل نشوید و هیچ وقت از بندگان خدا انتظار کمک و بخشش نداشته باشید و همیشه امام امت را یاری کنید؛ همانطور که تا حال یاری کردهاید و در پایان از همة آشنایان طلب حلالیت میکنم.
والسلام