فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید سید علی سجادی

فرزند سید جلیل

تاریخ تولد: 1338 | تاریخ شهادت: 1360/05/02

محل شهادت: دارخوین

📖 زندگی‌نامه

وقتی ادعا می¬کنی شیعه علی‌بن‌ابی¬طالب (ع) هستی، باید در اعمال و کردارت هم آن را نمایان کنی؛ باید راه علی (ع) را پیش بگیری و تا آنجا که می¬توانی ثُباتِ قدم و عمل داشته باشی. به طور یقین کسی که اندیشه علی (ع) را در ذهن دارد، مورد حمایت علی (ع)هم قرار خواهد گرفت و علی (ع) و خدای علی (ع) هم او را کمک خواهند کرد:« وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»(عنکبوت:69): و آنها كه در راه ما [با خلوص نيّت] جهاد كنند، قطعاً به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد، و خداوند با نيكوكاران است.
یکی از ابعاد فکری مولا علی(ع)، داشتن جسم قوی است؛ چراکه خود علی (ع) نیز مظهر پهلوانی بود و حماسة بازکردن در خیبر، در اذهان همگان بیشتر به یک افسانه شبیه است.
سیدعلی که خود را پیرو مولا علی (ع) می¬دانست، با تمام وجود شیفته راه علی (ع) بود. اگر علی (ع) با کاشتن درخت و کندن چاه حتی برای یهودیان نان حلال به‌دست می‌آورد، سیدعلی هم گاهی با کشاورزی و گاهی با فعالیت صنعتی به دنبال کسب روزی حلال بود. او برای درک مفاهیم و مسائل روز به کسب علم و دانش نیاز داشت؛ به همین علت از یازده سالگی در مدرسه شبانه ثبت‌نام کرد و دانش روز را با اندوخته¬های طلبگی که به همت پدر روحانی¬اش به دست آورده بود، تلفیق نمود. سیدعلی به این شعرِ معروف فردوسی«ز نیرو بود مرد را راستی/ ز سستی کژی آید و کاستی» اعتقاد کامل داشت. بر همان اعتقاد هم بود که با روی‌آوردن به ورزش، تلاش می¬کرد جسم خود را در کنار روانش تنومند کند و صیقل دهد، لذا در رشته¬های مختلف ورزشی از جمله هندبال، فعالیت گسترده¬ای داشت و حتی در این رشته تا مرز قهرمانی پیش رفت و چند مدال و حکم قهرمانی نصیبش شد.
دوران انقلاب، دوران ورود به عرصة سیاسی و مذهبی سیدعلی بود. او با تکیه برقول خداوند متعال در قرآن کریم که فرموده است:« وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»(القصص:5): ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم!، می¬دانست که با اذن خدا دوره حکومت مستضعفان به رهبری امام خمینی(ره) در حال شکل‌گیری است، بنابراین نامش را در فهرست طرفداران انقلاب ثبت کرد و با چاپ و پخش و نصب تصویر و اعلامیه¬های امام روی دیوارها و بین مردم، بیعت خود را با امام عملی نمود. او خود را با تمام وجود وقف اهداف انقلاب نمود و تا پیروزی انقلاب در کنار رهبر و پیشوای خویش بود.
اما پیروزی انقلاب پایان کار سیدعلی نبود، چراکه استکبار در گوشه‌گوشة این کشور دست به توطئه می¬زد و با ایجاد بحران و ناامنی سعی در خدشه‌دارنمودن انقلاب داشت. این بحران¬ها از شرق تا غرب کشور را در خود گرفته بود و حتی به شمال و مرکز ایران که شهر گنبد و اطراف اصفهان را شامل می¬شدند نیز سرایت کرده بود. وظیفه سیدعلی و همفکرانش دفاع از آرمان‌های انقلاب بود که با خون شهدای بسیاری به دست آمده بود. سیدعلی در آن زمان، سخت‌ترین نقطه مملکت، یعنی کردستان را انتخاب کرد و به آن منطقه اعزام شد. در آن ایام غرب کشور جولانگاه احزاب و گروهك¬های سیاسی پرشماری بود که همه در یک هدف که سقوط جمهوری اسلامی بود، مشترک بودند. او در کردستان با افراد احزاب کومُلِه و دموکرات و چریک¬های فدایی اقلیت و اکثریت روبرو بود و شبانه‌روز بدون اندک هراسی با آنها مقابله می¬کرد و می¬جنگید تا امنیت را به منطقه و مردم ستمدیده کردستان بازگرداند.
سیدعلی رهرو علی (ع) بود. مولا علی (ع) شب¬ها نان یتیمان را به دوش می‌کشید و به منزل آنها می‌برد. سیدعلی هم با اقتدا به مقتدای خود به صورت آشکار و نهان برای تأمین نیازمندی¬های مردم فقیر تلاش می¬کرد و آنچنان زبانزد شده بود که کمک-های او حیرت دوستان و نزدیکان را برانگیخته بود. او بدون آنکه احساس خستگی کند، با نظم و برنامه‌ریزی دقیق به همه امور می‌پرداخت.
سیدعلی همان¬گونه که در ورزش فعالیت می¬کرد، از دعاها و ذکر شبانه هم غافل نمی¬شد. او در کنار کمک و رسیدگی به بچه‌های یتیم، از صلة رحم هم غافل نبود و تمام این کارها را به‌طور مرتب انجام می¬داد. با آغاز تجاوز دشمن به کشور اسلامی ایران، سیدعلی احساس کرد وظیفه و تعهد مهم‌تری در مقابل رویش قرار دارد. او این بار لازم دانست با حضور در جبهه جنگ، دِین خود را به کشورش ادا نماید؛ به همین علت بی‌درنگ خود را به سپاه پاسداران منطقه معرفی نمود. در میدان نبرد، همان-گونه که علی (ع)، قهرمانان نامی عرب را بر زمین می‌انداخت، او هم دشمنان دین و میهنش را به خاک و خون می¬کشید. او همیشه فکر و ذکرش علی (ع) بود و می¬خواست علی‌گونه زندگی کند و علی‌گونه از دنیا برود. او هم مانندِ مقتدای خود حضرت علی‌بن‌ابی¬طالب (ع) در نوزدهم رمضان از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرارگرفت و باز هم مثل مولایش علی (ع) در 21 رمضان که مصادف با 2/5/1360 شده بود، به شهادت رسید و به مهمانی خدا رفت.
پیکر پاک این شهید والامقام به زادگاهش منتقل و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.
وقتی پدر شهید سیدعلی که خود از روحانیان مبارز و برجسته بود، جوایز و مدال‌های این شهید را به محضر امام می¬بَرَند و به ایشان تقدیم می¬کنند، امام به مسئولان می¬فرمایند: این جوایز در موزه نگهداری شود تا مورد استفاده همه نسل‌های بعدی باشد.

📝 وصیت‌نامه

اينجانب وصيت مي¬نمايم هرچه از آن من است، به فقرا بدهيد و چيزهايي که از بيت‌المال پيش من است، به بيت‌المال برگردانيد. مبلغی در صندوق مسجد دارم، بگيريد و انفاق كنيد. به پدر و مادرم وصيت مي‌كنم كه برايم عزا نگيريد و هزينه اين ملت محروم را براي من خرج نكنيد. در عوض سعي كنيد ياور مستضعفين باشيد.
اما شما دوستان من! رضايت ندارم اگر راه خودتان را خط امام قرار ندهيد و اسم من را به زبان جاري كنيد. از امام پيروي كنيد تا رستگار شويد. هميشه دعا كنيد تا موفق باشيد. همان طور كه خداوند فرموده: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم؛ بنابراين دعا كنيد كه خدا مرا از شهدا قرار بدهد و خدا را بسيار ياد كنيد:«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ»(انفال:45): «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه [در ميدان نبرد] با گروهى روبه‌رو مى‏شويد، ثابت قدم باشيد! و خدا را فراوان ياد كنيد تا رستگار شويد». باشد كه رستگار شويد. شما خبر نداريد كه اين دعاها چه اثري دارد. سعي كنيد تمام وابستگي‌هاي دنيايي را قطع كنيد و به نداي درون خود گوش فرا دهيد تا نتیجه مطلوب را بگيريد. من كه اين راه را انتخاب كردم، مي‌دانستم احتمال به‌يقين شهید مي‌شوم؛ ولي اين را هم مي‌دانم با مرگ، من از قفس تن آزاد خواهم شد. برادران! من آمدم تا در جبهه جنگ عليه كفار بجنگم و شما هم درون شهر عليه مزدوران و منافقان. به خدا كه جنگِ شما ارزشمندتر است. به نظر من شما با دشمن نامشخص مي‌جنگيد و ما با دشمن مشخص. پس هميشه مي¬گويم:« والله ان قطعتموا يميني اني احامی ابداً عن ديني»: اگر دستم را قطع كنند، دست از دينم بر نخواهم داشت. در پايان بگويم كه من افكار و احساسات خود را نمي‌توانم بر روي كاغذ بياورم؛ يعني جرئت و ياراي بازگويي آن نيست و قلم را ياراي نوشتن در اين باره نيست. هرچه هست، از عظمت اسلام است.