فرزند مختار
تاریخ تولد: 1342 | تاریخ شهادت: 1360/11/22
محل شهادت: تنگة چزابه
حکایت دفاع مقدس حماسه مردانیاست که تمام توان خود را در راه دفاع از میهن اسلامی گذاشتند. در این راه، ایمان قوی حرف اول را میزد و آمادگی جسمی و قدرت بدنی نیز کمک میکرد تا رزمندگان در مقابل دشمنِ تا دندان مسلّح مردانه بایستند و کمبود سلاح را با قدرت ایمان و آمادگی جسمی جبران کنند.
به همان علت نیز جوانان به فراگیری فنون رزمی میپرداختند و جسم و روح را به موازات هم تقویت میکردند؛ در این میان شهید رضا نجفی از مردانی بود که با همتی فرای تصور به ورزش رزمی رویکردی جدی داشت. او با تمرینهای مداوم و سخت از خود یک قهرمان ساخت و در رشته تکواندو موفق به گرفتن کمربند مشکی شد. او حالا در مقابل جوانانِ هممحلیِ خود احساس مسئولیت میکرد؛ بنابراین در مسجد محل شروع به آموزش کرد تا اندوختههای خود را به جوانان منتقل کند. وی در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد و با تلاش شبانهروزی خود فنون تکواندو را به جوانان آموزش داد. شهید رضا نجفی همیشه و در همه حال احساس مسئولیت میکرد؛ به طوری که از دو ساختمانی که از شرکت آوج به جای مانده بود، استفاده کرد تا برای محرومان جنگ آسایشگاهی تهیه کند که در این اقدام نیز بسیار موفق بود. رضا حالا دیگر قدم در جبهه گذاشته بود تا دِین خود را به کشورش ادا کند.
نام تنگه چزابه که به گوش میرسد، خاطرۀ ایثار و رشادت رزمندگان اسلام در عملیات طریقالقدس را تداعی می¬کند. از نظر فرماندهان نظامی، این عملیات سنگینترین نبرد زرهی هشت سال دفاع مقدس بود؛ به طوری که دشمن در تمام مراحل دوران جنگ سعی در بازپسگیری آن نقطه داشت و هَراَزچندگاهی عملیاتی در آن منطقه انجام میداد؛ به همین مناسبت فرماندهان جنگ هم بهترین نیروهای خود را برای حفظ آن منطقه به کار می¬گرفتند. در اولین ساعات بامداد 8/9/1360، عملیات طریقالقدس آغاز شد و در رزمی بیامان، تیپ امام حسین(ع) و یک گردان از تیپ 3 لشکر 92 زرهی اهواز به شدت با دشمن درگیر و منجر به آزاد شدن منطقه و به تصرف درآمدن آن توسط رزمندگان اسلام شد. آزادشدن منطقه یک طرف مهم قضیه و بازپسگیری مجدد آن توسط دشمن، طرف مهمتر بود. این موضوع به دلیل اهمیت منطقه از نظر دشمن بود که رزمندگان دلیری از آن منطقه حفاظت و حراست مینمودند. از جمله نیروهای ارزشمند مدافع چزابه، رضا نجفی بود که هم از توانایی جسمی بالایی برخودار بود و هم در تمام دوران جوانی سعی در تزکیه نفس خود داشت و حقیقتاً در این جهاد اکبر هم موفق بود. او که تمام دوران زندگیاش را با زحمت و مشقت و کار فراوان گذرانده بود، در آن روزهای سخت به دفاع از میهن اسلامی پرداخت و سرانجام در 22/11/1360 در این راه مقدس به فیض شهادت نایل آمد. پیکر پاک این شهید به زادگاهش منتقل و پس از تشییع باشکوه در گلزار شهدا به خاک سپرده شد.
شهادت دعوتی است از طرف خدا بر همة نسلها و همة عصرها که اگر می¬توانی بمیران و اگر نمی¬توانی، بمیر. اکنون که این وصیتنامه را می¬نویسم، از همه وابستگیهای مادی و دنیوی رها شده¬ام و زندگی منتهی به شهادت را انتخاب نمودهام. برای رضای خدا قدم به میدان جهاد اصغر که جنگ میان اسلام و کفر است نهاده¬ام. داوطلبانه به جبهه آمدهام و کسی این آمدن را بر من تحمیل نکرده است. وظیفه خود دانستم که به جبهه بیایم و با آگاهی کامل این راه را انتخاب نموده¬ام تا بتوانم باری را که بر دوشم سنگینی می¬کرد، سبکتر کنم. این جنگ یک آزمایش است که خدا برای بندگانش قرار داده و در اینجا معلوم می¬شود چه کسانی مسلمان واقعیاند و چه کسانی مسلمان غیرواقعی هستند، و چهرههای منافق و کفر مشخص میشود.
پدر و مادر عزیزم! می¬دانم که برای بزرگکردن من زحمات زیادی کشیدید، ولی نتوانستم خوبیهای شما را جبران کنم. از روز اول وجودم برای شما توأم با سختی و رنج و عذاب بود و شما برای بزرگکردن من سختیهای زیادی را متحمل شدید؛ ولی من نتوانستم جوابگوی زحمات شما باشم.
مادرم! حلالم کن. من از گذشتة خود پشیمانم که چرا شما را اینقدر آزار دادم. مادرم ما همه از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.