فرزند غلامعلی
تاریخ تولد: 1345 | تاریخ شهادت: 1362
محل شهادت: جزیره مجنون
طلبه شهيد رضا سليماني در سال 1345 در شهر ديزيچه ديده به جهان گشود. او در دامن مادري مؤمن و در زير ساية پدري متعهد بزرگ شد. عشق و علاقة او به مباني دين اسلام، چنان در قلبش ريشه كرده بود كه از همان ایام نوجواني تصميم گرفت به حوزه علميه برود و خوشهچين خِرمنِ علماي حوزه گردد؛ بنابراين دروس مقدماتي حوزه را در مدرسة علمية شهيد محمد منتظري در سُهرفيروزان آغاز كرد و سپس براي ادامه تحصيل رهسپار شهر مقدس قم شد.
او در سال 1362 با عزيمت به جبهه، فداكاري و از جان گذشتگي خود در راه اسلام و ميهن اسلامي را به اثبات رساند و سرانجام با فداكردن جان خويش آن هم در محراب عبادت، به شهداي راستين راه حق و حقيقت پيوست. آنچه از محتواي كلام والدين اين شهيد بزرگوار شنیده میشود، اين است كه او از همان كودكي قلبي چون آينه داشت و با خداوند لايزال پيوندي عميق و ناگُسَستني بسته بود.
والدين او قبل از تولد فرزند، از خداوند متعال خواسته بودند به آنها فرزندي مؤمن و خداجو عطا نمايد. خداوند هم دعاي آنها را مستجاب كرد و رضا را به آنها هديه نمود. براستي خداوند چه هديه ارزنده¬ای به آنها داد كه زندگياش سراسر معنويت بود.
رضا از همان كودكي همه را به تقواي الهي و راه راست دعوت ميكرد. لب به نصيحت همگان ميگشود و به دور از ريا و خودنمایي در دل شبها رو به درگاه الهي مينمود و سجاده نياز را در خلوت ميگشود؛ به طوري كه حتي والديناش از شبزندهداريهای او بويی نمی¬بردند؛ ولي گاهي بدون اينكه او متوجه شود، شاهد عبادات خالصانه او بودند. همرزمان او بر صفات نيكوي شهید شهادت ميدهند؛ به طوري كه هر يك از آنها خاطرات پرشماری از صفاي باطن اين شهيد نقل ميكنند.
رضا دلباخته حضور در جبهههاي حق عليه باطن بود. او يكي ازمدافعان راستين انقلاب و ميهن اسلامي و رهبر كبير انقلاب بود و وجودش سرشار از جوش و خروش بود. مهرباني، در دلش ريشه عميق داشت. او با قرآن پيوندي ديرينه داشت و همیشه قرآن كوچكي در جيب میگذاشت و در گوشه سنگر، دلش را با كلام حق صيقل ميداد. رضا آنچه را ميخواست، یافت؛ شهادت در راه خدا؛ آن هم هنگام عبادتِ خداوند لايزال.
بسم رب الشهدا والصالحين
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران:169): هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
اكنون كه عاشقان كربلاي حسيني ميروند تا آخرين ضربههاي مهلك خود را به پيكر پوسيده صدام و صداميان وارد آورند، برماست كه از هر گونه ياري و حمايت خویش دريغ نكنيم و به اين عزيزان كمك و ياري كنيم؛ زيرا اگر بيتوجه باشيم، در روز قيامت پيش آخرين فرستاده خدا نبي اكرم(ص) و سالار شهيدان حسينابنعلي(ع)و دخت گرامياش فاطمه زهرا (س) مسئول و روسياه خواهيم بود. در روايتي از امام حسين(ع) آمده است: «لادارالموت الا سعاده و... »؛ يعني من مرگ با سعادت را بهتر از زندگي با ذلت ميدانم و برايم شيرينتر است.
وصيت من نسبت به ملت غيور و سلحشور اين است كه مبادا امام عزيزمان پير جماران، اين مرد تاريخ و بنيانگذار جمهوري اسلامي، خميني كبير را تنها بگذاريد و از او سرپيچي كنيد كه مسئول هستيد. مبادا رهرو راه شهيدان نباشيد و رزمندگان عرصههاي توحيد را ياري نكنيد كه پيش خداوند مسئول هستيد.
پدر و مادرجان! اميدوارم كه مرا حلال كنيد و ببخشيد اگر فرزند خوبي برايتان نبودم. چه بسيار زحمات زيادي براي من كشيديد تا مرا بزرگ كرديد و من نتوانستم جبران كنم.
اميدوارم كه روز قيامت در صحرای محشر روسفيد باشيد و خداوند اجر و جزاي خير به شما عطا بفرمايد.