فرزند نعمت الله
تاریخ تولد: 1337 | تاریخ شهادت: 1358/10/16
محل شهادت: ایرانشهر
زمانی که ميخواهيم دربارة اولين شهيد يك شهر صحبت و يا قلمفرسایي کنيم، هم بايد اطلاعات كافي و هم باید دل و جرئت بسیار داشته باشیم؛ چراكه سي سال بايد به عقب برگرديم. باید تاریخ سي سال قبل را ورق بزنم تا شايد دستمايههایي براي نوشتن پيدا كنيم؛ زیرا برای شهیدی می¬خواهیم بنویسیم كه سرخيل شهيدان شهر است. شهیدی كه اولين پرچم شهادت منطقه را به دوش كشيد و اولين پرواز را تا بينهايت طی کرد.
شهيد حيدر اصلاني در سال 1337 در يكي از محلههاي شهر ديزيچه به نام بيشه، در خانوادهاي متدين و مستضغف پا به عرصه حيات گذاشت. چهار ساله بود كه دست تقدير مادر مهربانش را از او گرفت و طعم تلخ بيمادري را از همان كودكي به او چشاند. پدر به كار كشاورزي مشغول بود، و نامادري و مادربزرگ مهربان او، از تربيتاش غافل نشدند. پدر، فرزند را با مباني مذهبي و انساني تربيت كرد و او را به دبستان فرستاد تا درس بخواند. شهيد اصلاني دوران دبستان و دبيرستان را در شهر ديزيچه گذراند و دوران دبیرستان را هم در حالی که کمک حال پدر در کار طاقتفرسای کشاورزی برای تأمین معاش زندگی بود، به پایان رساند. او با اينكه غم بي مادري آزارش ميداد، ولي غمهاي درون را در چهره ظاهر نميكرد و با دوستان و مردم اخلاقي خوش و رفتاری مردمي داشت. از همان نوجواني از سيره امير مؤمنان حضرت علي (ع) پيروي ميكرد. او از ظالمين متنفر و دوستدار مردم محروم¬ و مستضعف بود. هيئت¬ها و دستههاي عزاداري از گذشته در شهر ديزيچه شور و هيجاني وصفناشدني داشتند كه اين از عمق ايمان مردم به سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) نشئت ميگیرد. شهيد حيدر اصلاني هم يكي از دلباختگان شهداي كربلا بود كه در مراسم محرم تا آنجا كه در توانش بود، در هيئت و دستههای عزاداري خدمت ميكرد.
شهيد حيدر اصلاني از بينش خوبي برخوردار بود و مسایل اجتماعي و سياسي جامعه را بهخوبي درك ميكرد. او قبل از پيروزي انقلاب، اعلاميههاي حضرت امام خميني (ره) را بين مردم به طور مخفيانه پخش ميكرد تا اينكه مأموران امنيتي و ساواك كه او را زير نظر داشتند، او را بازداشت، زنداني و شكنجه کردند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل، شهيد اصلاني كه به آرزويش رسيده بود، بيش از پيش در قبال انقلاب احساس مسئوليت ميكرد. او دلش ميخواست نگهبان ارزش¬هاي بهدستآمده باشد و نگذارد به آرمانهاي ديني و ميهنياش ضربهاي وارد بشود؛ بنابراين زماني كه سپاه پاسداران به امر امام (ره) تشكيل شد، او از اولين كساني بود كه به اين نيروي برخاسته از دل مردم پيوست و لباس سبز به تن كرد و نشان جانبازي به سينه چسباند و وارد سپاه پاسداران شد. او آماده ميشد با دشمن توطئه¬گر و اشرار داخلي مقابله كند. فتنه¬گري اشرار در خطه سيستان و بلوچستان به سركردگي رحيم زردكوهي آغاز شده بود و خواب راحت را از چشم مردم مستضعف آن سامان گرفته بود؛ بنابراين، شهيد اصلاني تصميم به ياري انقلاب و مردم ستمديده اين استان گرفت و به همراه شماری از دوستان و همكاران سپاه اصفهان، از جمله شهيد اكبر كبيري و جانبازان عزيز و دلاوري همچون سردار اكبر پايدار و . . .، به زاهدان اعزام شد و از آنجا به شهر ايرانشهر که در آن زمان مركز شرارت اشرار به سركردگي رحيم زردكوهي بود، رفت و در واحد عمليات سپاه ايرانشهر كه در آن زمان يكي از ركنهاي سپاه بود، شروع به كار نمود. در طول مدت مأموريت، هر روز بدون وقفه به تعقيب اشرار ادامه میداد و لحظهاي درنگ نمی¬کرد تا اينكه، خبري دربارة ورود و خروج اشرار به منطقه ايرانشهر رسيد. شهيد اصلاني به اتفاق سه نفر از همرزمانش از جمله: شهيد اكبر پوركبيريان برای دستگيري و تعقيب اشرار به سمت شهرستان حركت ميكند كه در حدود ده كيلومتري شهر ايرانشهر، اشرار از جاده اصلي منحرف میشوند و به دشتهاي كنار رودخانة همجوار شهر فرار می¬کنند كه پس از تعقيب آنها توسط گروه عمليات سپاه، دستگير میشوند.
شهید اصلانی در مسئولیت حراست سپاه منطقه و همچنين جانشين فرماندهي گردان انجام وظيفه ميكرد. آخرین مأموریتش حضور در درگیری بین سپاه و اشرار در تاریخ 16/10/58 در منطقه نیکشهر سیستان و بلوچستان بود که در همان درگیری به درجه رفیع شهادت نایل شد. خبر شهادت شهيد اصلاني و سه همرزم او را صداي جمهوري اسلامي ایران اعلام کرد و چون متن خبر بسیار مهم بود (اولين شهدای استان و شهرستان)، تشيیع جنازه باشكوهي برای آنها در اصفهان و زادگاهشان انجام گرفت. بانگ رسای« شهيدان زندهاند»، براي اولين بار با تشیيع پیکر پاک شهيد اصلاني به گوش جوانان و هممحليهای آن شهید بزرگوار رسید و بسیاری از دوستانِ او را شيفتة انقلاب و پاسداري و دفاع از حريم انقلاب نمود كه اين راه هنوز هم ادامه داشته و دارد.