فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید حسنعلی کریمیان

فرزند رمضان

تاریخ تولد: 1346 | تاریخ شهادت: 1366/09/11

محل شهادت: جنوب

📖 زندگی‌نامه

بازي فوتبال شور و هيجاني دارد كه همه را مجذوب خود كرده است. اين بازي پرطرفدارترين بازي در دنيا است و همه آن‌ را دوست دارند. ورزش فوتبال، شهر و روستا نمي‌شناسد. مي‌توان با يك توپ پلاستيكي و يا يك توپ واقعي از كوچه گرفته تا ورزشگاه‌هاي بزرگ به اين ورزش رو آورد و از لحظات آن لذت برد.
شهيد حسنعلي كريميان هجده ساله بود كه عضو تيم شاهين نكوآباد شد. او قبلاً هم در تيم مدرسه شهيد رجائي نكوآباد بازي مي‌كرد وحالا به عنوان دفاع سمت چپ تيم شاهين بازي‌ای ديدني داشت.
تخت فولاد اصفهان يكي از محله‌هاي محروم اصفهان بود و شهيد حسنعلي كريميان در اين محله به دنيا آمد. او در هفت سالگي در محله نكوآباد وارد دبستان مي‌شود و در سال 1360 دورة ابتدایی را با موفقيت پشت سر مي‌گذارد. در ادامه تحصيلات، وارد مدرسه راهنمایی شهيد رجائي نكوآباد مي‌شود.
با شروع انقلاب يكي از تظاهركنندگان پروپا‌قرص محله خود بود. او همه را تشويق مي‌كرد تا در تظاهرات شركت كنند. حتي دست برادر كوچكش مرتضي را مي‌گرفت و به راهپيمایي عليه رژيم شاه مي‌برد و به او مي‌گفت: «هرچه را كه ما گفتيم تو هم تكرار كن». در يكي از همين راهپيمایي‌ها آجري از بامي به سر برادر كوچكش اصابت مي‌کند كه منجر به شش بخيه مي‌گردد. شهيد كريميان هر وقت به راهپيمایي برعليه رژيم شاهنشاهي مي‌رفت. يكي از برادران كوچك خود را به‌دنبالش مي‌بُرد. شايد به اين وسيله مي‌خواست از همان ابتدای انقلاب بگويد نسل بعدي بايد ادامه‌دهندگان راه آنها باشند. او با اينكه در دوره راهنمایي تحصيل مي‌كرد، ولي جبهه و جنگ را به تحصيل ترجيح داد و مي‌گفت تحصيل اصلي من و ديگران همان جبهه است.
شهيد حسنعلي كريميان مدتي از طریق جهاد سازندگي اصفهان به اتفاق پدرش به غرب كشور مي‌رود و در خدمت‌رساني به مردم محروم اين منطقه از جان و دل مايه مي‌گذارد. بعد از برگشتن از غرب، به سپاه منطقه مراجعه مي‌كند و از طرف سپاه پاسداران به جبهه اعزام مي‌شود و مدت نه ماه مداوم به عنوان بي‌سيم‌چي در جبهه انجام وظيفه مي‌كند. بعد از مراجعت از جبهه به عنوان سرباز وظيفه لباس مقدس سربازي را به تن مي‌كند و در لشکر اهواز باز هم به عنوان بي‌سيم‌چي نوزده ماه در خط مقدم به خدمت سربازي ادامه مي‌دهد. او در اواخر سربازي به پانزده روز به مرخصي مي‌آيد. در اين پانزده روز كارهایي مي‌كند كه بوي آخرين وداع او را مي‌دهد. او ابتدا به ديدن خانواده‌هاي شهداي محل مي‌رود و بعد به ديدن دوستان و خویشان مي‌شتابد و براي اولين بار مسئولیت و كار خود را براي مادر افشا ‌مي‌كند. حسنعلی به مادرش مي‌گويد:«در خط مقدم جبهه بي‌سيم‌چي است». او به پدر ومادر خود مي‌گويد:« براي من مثل روز روشن است كه از جبهه با پاي خود برنمي‌گردم. پس اي مادر من! زينب‌وار رفتار كن، و اي برادران گرامي! از مرگ من هيچ ناراحت نشويد كه شهادت حق ماست. من خدا را شكرگزارم و از اين بابت خيلي خوشحالم».
او در آخرين دفاعش از حريم كشور اسلامي، در خط مقدم جبهه در تاريخ 11/9/66 جان را برسر دفاع جانانه‌اش مي‌گذارد.

📝 وصیت‌نامه

مادرگرامي! اگر من نيامدم و شهيد شدم، زينب وار برايم گريه كن و هيچ وقت جلوي دشمنان گريه نكن تا مبادا صدايت را بشنوند. توصيه من به برادرانم اين است که نگذارند منافقين و كوردلان خون شهيدان را پايمال كنند. اي پدرم اگر جنازه من را ديدي هيچ ناراحت مباش، بلكه بايد خوشحال شوي كه امانتي را كه خدا به تو داده بود، به چه طريق خوبي از تو گرفته است. دعا كنيد تا اسلام پيروز شود و ما بتوانيم بار ديگر در رزم بر دشمن غلبه كنيم.
والاسلام