فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید حجت الله زمانی

فرزند جعفرقلی

تاریخ تولد: 1343 | تاریخ شهادت: 1364/12/21

محل شهادت: فاو

📖 زندگی‌نامه

قصه پرغصه‌اش را که می‌خوانم، بغضی سنگین گلویم را می¬فشارد و یک‌باره منفجر می¬شود. هر چه تلاش می¬کنم خودم را کنترل کنم، گریه امانم نمی¬دهد. مگر امکان دارد یک انسان زمینی تا این حد آسمانی و وابسته به ملکوت باشد؟! فقط به این می‌اندیشم که او اکنون در کدام یک از طبقات عرش الهی نشسته و ملایک اعضای گمشده‌اش را تا كدامین كهكشان خدا بالا برده‌اند.
صدای تکبیرش با صفیر گلوله‌ها هماهنگ شده بود. به دستی سلاح داشت و به دست دیگر پرچم سه رنگ کشورش را. اهتزاز پرچم با آهنگ شلیک گلوله‌های رزمندگان، زیبایی و ابهت خاصی به او داده بود که پرچمدار گُردانش در حمله به نیروهای دشمن در فاو بود. نیروهای خصْم اولین خمپاره را به سویش پرتاب کردند که طلیعه‌دار و پرچم را سرنگون کنند، اما عَبَثْ بود و او به سلامت از انفجار گذشت. دومی را به سمت او شلیک کردند که خود و پرچمش از بلای آن مصون ماندند. سومین گلوله را با دقت بیشتری به سمت او شلیک کردند. بعد از صدای سوت خمپاره، مرگ یک لحظه در گوش‌هایش نشست و پس از آن انفجار بود که تکه‌پاره‌هایی مثل لاله‌های پرپر از آسمان به زمین فرود می‌آمدند. آخرین نگاه‌هایش به پرچم افتاده در روی زمین بود که دست‌های دیگری به سوی آن هجوم بردند و دوباره آن را به اهتزاز درآوردند. در کنار تبسمی که بر لبان او نشست، آه هم از نهاد دشمن برآمد.
چشم که باز کرد، روی تخت بیمارستان بود. احساس سبکی عجیبی وجودش را پرکرده بود. چشمان و نگاه‌هایی سفیدپوش در اطراف خود می¬دید که با تحسین و تعجب به او خیره شده بودند. یک‌باره صحنه میدان جنگ در مقابل چشمانش ظاهر شد و همه را تا انفجار و اهتزاز دوباره پرچم به یاد آورد. لبخند کوتاهی همراه با درد بر صورتش نقش بست. لب باز کرد تا از حمله و یارانش سؤال کند که دکتر با لحنی که گویای هزار اشتیاق و ذوق و تحسین بود، از او پرسید:« دلاور! پس دست‌ها و پاهایت کجا هستند؟»
او که با شنیدن آن چند کلمه به بقیه داستان پی برده بود، لبخندش عمیق‌تر شد و جوابی به دکتر داد که او و اطرافیانش را مسخ کرد:« خداوند بزرگ خودم را قبول نكرد، ولي دست و پايم را پذيرفت».
این داستان واقعی و ماجرای عبرت‌آموز مربوط به یکی از رزمندگان بسیجی محلة نکوآباد شهر دیزیچه در استان اصفهان، حجت‌اله زمانی است که چنان نبرد کرد و چنان جانش را به پروردگارش تقدیم داشت که مورد رشک همگان قرار گرفت.
حجت¬اله زماني بارها به جبهه رفت و در عمليات‌هاي مختلف شركت کرد. عمليات قادر، عمليات‌های زنجيره‌اي قدس، حضور در جزاير مجنون و رزم با مزدوران عراقی. قبل از شهادت، یک بار دیگر هم قایقش در آب‌هاي جزيره مجنون هدف اصابت گلوله خمپاره دشمن قرار گرفت و سرنگون شد. در آن عملیات هم مجروح شد، اما رزمندگان پیکر مجروحش را به پشت جبهه انتقال دادند و مدتی در یکی از بیمارستان‌های مشهد بستری بود تا بهبود یافت؛ اما با مرخص‌شدن از بیمارستان، دوباره عازم جبهه شد که یارانش بی پرچمدار نباشند. آخر او طلایه‌دار و پرچمدار گُردانش بود که همیشه در عملیات¬ها پیش¬قراول می¬شُد و به همرزمانش روحیه می¬داد.
خاطراتی که دکتر و کادر درمانی بیمارستان پارس تهران و خانواده و خویشان و یاران، از شهید حجت‌اله زمانی دارند، یکی از استثنایی‌ترین خاطره¬های جنگ و پزشکی است که هیچ¬وقت از خاطرشان محو نخواهد شد.
ابراهيم شفيعي پسردایی او تعریف می¬کند:«برای عیادت او به بیمارستان رفتم. هنوز خبر نداشتم که دست¬ها و پاهایش قطع شده است. زمانی که کنار تختش رفتم و به حقیقت پی بردم، بی¬اختیار شروع به گریه کردم؛ اما می¬دانید عکس¬العمل او چه بود؟ او با لبخند به من گفت:"پسردایي گريه نكن. من با همين وضعي كه دارم انشاءالله با پاي مصنوعي مثل قديم سالم مي‌شوم و به خانه شما ميهماني خواهم آمد"».
حجت¬اله در قبال مادرش هم زمانی که می¬فهمد در حال آمدن به ملاقات اوست، به پرستاران مي‌گويد: دو عدد بالش زير پتوي او قرار بدهند که مادرش متوجه خالی‌بودن و قطع‌شدن پاهاي او نشود.
او حتي به برادرش هم دلداري مي‌داده كه شما براي من ناراحت نباشيد. من بدون دست و پا هم مي‌توانم به جبهه جنگ بروم و از اسلام و ميهن اسلامي دفاع كنم.
شهید زمانی در ملاقات با رییس بنیاد شهید هم ماجرایی شنیدنی دارد. او به رئیس بنیاد شهید که به ملاقات او در بیمارستان آمده، با اعتراض می¬گوید:«دو ماه دیگر از خدمت سربازی من مانده است. آيا بايد اين دو ماه را هم روي تخت بيمارستان سركنم؟»
رئيس بنياد شهید به شوخي به او مي‌گويد: «خیر، اینجا نخواهی ماند، بلکه روي يك صندلي چرخ¬دار مي¬نشيني و من دستور می‌دهم که دو قبضه تفنگ به تو بدهند که يكي بر روي اين شانه و ديگري را بر روي آن شانه‌ات بیندازی و با همان وضعیت و حال به جبهه بروي و با دشمن بجنگي...».
حجت‌اله زماني درحالي كه دست‌ها و پاهايش را درجزيره فاو جا گذاشته بود، در تاريخ 21/12/64 روي تخت بيمارستان به علت شدت خونریزی و جراحات وارده جان به جان آفرين تسليم كرد و به قُرب حضرت حق پیوست.

📝 وصیت‌نامه

اين شهيد والامقام در وصيتي فهرست وار اين گونه سفارش مي‌كند:
1. امام را دعا كنيد.
2. جبهه را خالي نگذاريد.
3. پشتوانه محكمي براي ولايت فقيه باشيد.
4. اسلام را ياري كنيد.
5. نگران من نباشيد.