فرزند علی
تاریخ تولد: 1342 | تاریخ شهادت: 1361/04/31
محل شهادت: شلمچه
تولدش مصادف بود با ميلاد مولاي متقيان حضرت علي(ع) تا او هم يكي از رهروان پاك آن حضرت باشد و آیين جوانمردي و فُتُوَّت را به حضرتش اقتدا كند، و همين طور هم شد. او در ياري رساندن به ديگران سر از پا نميشناخت.
شهيد حبيباله كريميان در سال 1342 در نكوآباد يكي از محلههاي شهر ديزيچه متولد شد. پدرش كشاورز بود و مادرش نيز با قاليبافي و نانوایي به امرار معاش خانواده كمك ميكرد. در چنين فضایي شهيد حبيباله كريميان پا در كلاس درس گذاشت و دوران ابتدایي را در نكوآباد گذراند؛ ولي در آن زمان دوره راهنمایي و دبيرستان در محل سكونت شهيد وجود نداشت؛ بنابراين پدر و مادر براي ادامه تحصيل فرزند مجبور شدند او را به ديزيچه بفرستند. او هر روز اين فاصله چند كيلومتري را با دوچرخه طي ميكرد تا به تحصيل ادامه دهد. گاهي او در زمستان با تمام برودت هوا و يخبندان خستگيناپذير در كلاس درس حاضر ميشد. او پا به پاي پدر مؤمن و خداجوي خود در مسجد محل به صف نمازگزاران ميپيوست. از همان نوجواني آثار ايمان و تديّن در چهرهاش مشاهده میشد. شهيد حبيباله كريميان صفات پسنديدهاي داشت كه از او جواني مردمي و با گذشت ساخته بود؛ از آن جمله كمك و دستگيري از مستمندان و ناتوانان بود. او حتي پول توجيبي خود را هر چند كم به دوستان نيازمند و فقرا ميبخشيد. او با سرزدن طليعه انقلاب از افقهاي كشور اسلامي به خيل خروشان انقلاب پيوست و بي¬وقفه در راهپيمایيها شركت ميكرد؛ اما با شروع جنگ تحميلي او نيز مرغ دلش در هواي جبهه پر ميزد و در جواب آنهایي كه از او ميخواستند به درساش ادامه دهد و ازجبهه منصرف شود، ميگفت: مگر جان من از جان ديگران و حضرت اباعبدالله الحسين(ع) عزيزتر است؟!
شهيد حبيب¬اله كريميان تعطيلات نوروز را مغتنم شمرد و چون مدارس تعطيل بود، از اين تعطيلي استفاده كرد و در نوروز 1361 به جاي آنكه در كنار سفره هفت سين در نكوآباد باشد، پاي در جبهه گذاشت. بعد از تعطيلات نوروز برگشت تا ادامه تحصيل دهد. دوست او قبلاً به شهادت رسيده بود و او بيصبرانه ميخواست راه شهيد حسين شفيعي را ادامه دهد. بارها اين خواسته را بر زبان آورد تا اينكه در رمضان سال 1361 در اوج گرماي خوزستان، تيرماه عازم جبهههاي جنوب شد و در27 رمضان همان سال در عمليات رمضان به فيض عظيم شهادت نایل گشت. بدن مطهر اين شهيد و همرزمش نعمتاله زماني در آرامگاه ابديشان در گلزار شهداي نكوآباد به خاك سپرده شد.
بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداي پرورشدهندة پيغمبر اكرم حضرت محمد(ص) و باعث مرسلشدن او كه براي راهنمایي مردم و متعصبين بي¬شناخت فرستاده شد تا مردم را براي جهاد في سبيل الله دعوت كند. وظيفه خطيري كه همانا حفظ قرآن و اسلام است، به دوش مسلمين جهان نهاد، و با استناد به آیه شریفه که در قرآن ميفرمايد: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ ». را به مرحله اجرا درآورند. من به عنوان وصيتنامه چند جملهاي به نظرم آمد كه با والدين خود در ميان بگذارم. با ابراز تشكر از پدر و مادرم به خاطر انجام مسئوليت خطيري كه نسبت به فرزند خود داشتند و به آنها از طرف خدا محول شده بود و آن طور كه ميبايد انجام وظيفه كردند و مرا تا اينجا راهنمایي نمودند. من با انتخاب راه خويش كه مجاهدت في سبيل الله ميباشد، با كسب رضايت از شما پدر و مادر گرامي روانة جبهة نبرد جنگ حق عليه باطل كه از طرف صدام جنايتپيشه به ايران تحميل شد، گرديدم تا در مصاف با آنها درآيم و با پيروي از خط امام و با وحدت و يكپارچگي به اميد خداي متعال، پرچم توحيد لا اله¬الا¬الله را بر بلندترين منارههاي جهان به اهتزاز درآوريم و برگرديم، و اگر در حين اين مدت خداوند اجري به من داد و به شرف شهادت نايل آمدم و جسدم پيدا شد، مرا در قبرستان نكوآباد دفن نمایيد. درضمن «شهيد در راه اسلام» را روي سنگ قبرم خاطر نشان سازيد. و سفارش ميكنم كه كسي به خاطر شهادت من اشك نريزد. اشك شوق بريزيد تا درسي باشد براي بقيه.
در آخر خطاب به والدين خودم من يك ماه روزه و چهار ماه نماز بدهكارم كه ادا نمایيد. بار پروردگارا عزت مسلمين و نابودي منافقين و مشركين و كافرين را از تو خواستارم. به اميد پيروزي كليه ملل مستضعف و آمدن كليه ملل جهان زير بيرق لا اله الا الله. والسلام.
17/8/1361