فرزند علیمراد
تاریخ تولد: 1344/01/19 | تاریخ شهادت: 1361/02/10
محل شهادت: خرمشهر
هرگاه به نام اسماعيل بر ميخوردم، ناخودآگاه به ياد داستان حضرت ابراهيم(ع) و قربانيكردن فرزندش حضرت اسماعيل(ع) ميافتم و با خود ميانديشم: چه گذشت بر پدري كه فرزند خودش را ميخواست در مسلخ عشق در پاي معشوق قرباني كند. حضرت ابراهيم(ع) چشم درچشم كدام معشوق دوخته بود كه چشم از چشم فرزند برداشت؟ دلش با دل كه گره خورده بود كه رشته محبت دلبند را گسيخت؟ حالا ميخواهم از پدري بنويسم كه دو اسماعيل خود را به مسلخ عشق فرستاد. از مادری بگويم كه هاجرگونه فرزندانش را به كوي يار رهنمون شد. ميخواهم از او بگويم كه از ديار ديزيچه بود و دو شقايق نوشكفته خود را در پاي انقلاب و حفظ ميهن اسلامي پرپر كرد. ميخواهم از ايرج و اسماعيل بگويم؛ دو برادري كه در شهادت نيز شريك هم بودند؛ ولي ابتدا از اسماعيل برادر بزرگتر شروع ميكنم.
اسماعيل كريمي سومين فرزند خانواده بود. او در نوزدهم فروردين 1344 در خانوادهاي مذهبي متولد شد. پدرش حاج مراد كريمي كه از مردمان خونگرم ديزيچه بود، در اصفهان زندگي ميكرد و در خيابان نيكبخت مغازه ميوهفروشي داشت. اسماعيل از همان كودكي يار و مددكار پدر بود و در مغازه ميوه فروشي به پدرش كمك ميكرد. پدرش او را در دبستان ركنالدين همان محل نامنويسي کرد تا كلاسهاي ابتدایي را در اين مدرسه بگذارند. دوره ابتدایي را به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل به مدرسه راهنمایي جمالالدين اسدآبادي پاي گذاشت و اين دوره را نيز با موفقيت طي كرد. اسماعيل از حسن خلق والایي برخوردار بود و هميشه در مدرسه مورد احترام آموزگاران و همكلاسيهايش بود. در سال 1357 که طليعههاي انقلاب نمودار شد، صداي دادخواهي مردم مسلمان فضاي ميهن را پر كرد. اسماعيل نيز با اينكه نوجوان بود، فعاليتهاي خود را عليه رژيم پهلوي شروع كرد. او شبها بر در و ديوار شهر شعارنويسي میکرد. همچنين اعلاميههایي كه در مسجد محل به دستش مي¬رسيد، بين مردم محل پخش ميكرد. روزها در صفوف راهپيمایي فرياد مرگ بر شاه سر ميداد تا آنكه در سال 1357 انقلاب شكوهمند مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) پيروز گشت و اسماعيل عضو فعال بسيج شد. او شبها در شهر به پاسداري و گشتزني ميپرداخت و روزها نيز فعاليت فرهنگي داشت. در سال 1359 جنگ استكبار جهاني با هدف سرنگوني انقلاب اسلامي ايران شروع شد و جداشدن خرمشهر از پيكره كشور ايران داغي بود كه تحملش براي هيچ ايراني آسان نبود. جنگ همچنان به اوج خود ميرسيد تا آنكه زمان بازپسگرفتن خرمشهر از دست دشمن فرارسيد و اسماعيل براي رفتن به جبهه سر از پا نميشناخت. بنابراين عازم جبهه حق عليه باطل شد. اسماعيل همان گونه كه در عمليات بيتالمقدس با رشادت به طرف دروازههاي خرمشهر ميرفت تا پرچم آزادگي را در اين شهر به اهتزاز درآورد، به فيض شهادت نایل گرديد و خون گرمش دشت خوزستان را لاله گون ساخت. پيكر پاك و مطهر اين شهيد در گلستان شهداي اصفهان به خاك سپرده شد و روحش در آسمان بهشت پرواز كرد.
بسم اله الرحمن الرحيم
سلام بر مهدي(عج)و سلام بر نایب برحقش امام خميني و سلام بر پيروان راستينش و سلام بر شهيدان. الحمدالله كه توفيق الهي شامل حالم شد و در زمان ولايت و امامت نایب برحق امام زمان (عج) خميني بتشكن در جنگ سپاه اسلام با سپاه كفر تحت فرماندهي مولا امام زمان (عج) با آگاهي تمام راه حق و حقيقت را انتخاب و به اين نعمت بزرگ (شهادت) كه سعادت دو جهان در آن نهفته است، رسيدم. شما اي كساني كه احساس مسئوليت ميكنيد، سعي كنيد از امام امت، خميني كبير پيروي كنيد و یك فرد مكتبي با تمام ابعادش باشيد. تمامي افكار و اعمال خود را در مسير الله قرار دهيد و هميشه به ياد خدا باشيد تا مفهوم آية «اَلا بِذِكرِ الله تَطمئنُّ القُلوب» شامل حال شما باشد. در غير اين صورت آدمي متكبر و خودرأي بار ميآييد. درآخر از خداوند بزرگ و توانا سلامت پدر و مادرم را خواستارم و اميدوارم صبر وشكيبایي خود را از دست ندهند.
پدر و مادر عزیزم! هميشه دعاگوي امام عزيزمان باشيد و هميشه سر نماز امام را دعا كنيد. دعا به همه رزمندگاني كه در جبهههاي جنگ حق عليه باطل هستند؛ به آنهایي كه از جان خود گذشتهاند و ميخواهند اسلام را گسترش دهند؛ به روحانيون دعا كنيد كه واقعاً پر و بال امام هستند.
برادران و خواهران عزيز! شما هم سعي كنيد هميشه و همه جا در راه انقلاب قدم برداريد و هيچگاه امام را فراموش نكنيد. هميشه پشتيبان ولايت فقيه باشيد و نگذاريد حق مظلومي را پايمال كنند. از تمامي دوستان و آشنايان طلب حلاليت دارم.