فهرست شهدا فهرست شهدا
🌟 گزارش‌های ویژه
🛡️ بانک رزمندگان
نمایش شهید

گزارش ها

تصویر شهید

شهید احمدرضا علیرضایی

فرزند محمد

تاریخ تولد: 1343 | تاریخ شهادت: 1364/04/12

محل شهادت: فاو

📖 زندگی‌نامه

مادرش مي‌گفت: «يك روز قبل از آخرين ديدار با او، به زيارت قبور مطهر شهدا به گلستان شهداي اصفهان رفتيم. وقتي روبروي در گلستان شهدا ايستاديم، اشك در چشمانم حلقه زد و گفتم: "خداوند به فرياد مادران شهدايي برسد كه فرزندانشان مفقود‌الاثرند و مزاري ندارند تا با آنها نجوا بكنند".
احمد با نگاهي عميق در چشمانم گفت: " مادر! اِن‌شاءالله شما هم يكي از اين مادران خواهي بود؛ چرا‌كه من هرگز دوست ندارم وجودم يك وجب از اين خاك را اشغال كند".
در پاسخ به اوگفتم: " اگر به شهادت‌ات راضي شوم، هرگز به مفقود‌شدنت راضي نمي‌شوم".
احمد در جوابم گفت: "مادر! كسي كه اصل چيزی را از دست مي‌دهد، نبايد به دنبال فرع آن باشد"».
طلبه شهيد احمدرضا علیرضایي در سال 1343 در شهر اصفهان ديده به جهان گشود. او با پشت سر گذاشتن دوران دبيرستان در سال 1360، به جبهه‌هاي حق عليه باطل اعزام شد و تا سال1364 در عمليات¬هاي ¬محرم، بيت‌المقدس، رمضان، والفجر مقدماتي و والفجر 8 شركت كرد و بار‌ها مورد اصابت گلوله و ترکش دشمن قرار گرفت و زخمی شد. در عمليات بيت‌المقدس از ناحيه كتف به‌سختي مجروح و در عمليات رمضان از ناحيه پا زخمی شد. در عمليات محرم که در منطقه عين‌خوش بود، از ناحيه سر مجروح شد. طلبه شهيد احمدرضا عليرضایي همان‌گونه كه در جبهه جهاد در خط مقدم بود، در سنگر علم و حوزه نيز كوشا بود. او همزمان با حضور در جبهه، در حوزه علميه اصفهان هم به فراگيري علوم ديني می¬پرداخت و سرانجام در عمليات متهوّرانه و غرور‌آفرين والفجر 8 در جزيره فاو شهيد شد و روح بلند و آسماني او به سوي معبود پرواز كرد و همان‌گونه كه آرزويش بود، سال‌هاي سال دور از وطن ماند تا آنكه بعد از دوازده سال در سال 1376 و پيكر مطهرش شناسایي شد و در گلستان شهداي اصفهان دفن گرديد.

📝 وصیت‌نامه

پروردگارم را شكر مي‌كنم كه مرا در اين زمان قرار داد و توفيق جهاد در راهش را نصيبم نمود و رنگ و جلاي ظاهري دنيا را در برابر ديدگانم بست و بيهوده جلوه داد و مرا به راه راست هدايت نمود و باب شهادت را به رويم گشود.
«اني لا اري الموت الا السّعاده والحياة مع الظالمين اِلا برما».
امروز، گام در راه جاودانه‌اي نهاده‌ام که انتهايش انشاءالله لقای خداست. در اين راه جز سعادت و رسيدن به الله را نمي‌بينم. ماندن در خانه و لذت دنيا را با وجود ستمكاران و ابرجنايتكاران مشكل و ملامت‌بار مي‌بينم. اصلاً در دنيا لذتي نمي‌بينم و اگر هم باشد همان سختي‌ها و رنج‌هاست كه در راه خدا متحمل مي‌شويم. دنيا هيچ ارزشي ندارد؛ زيرا پاك¬ترين انسان‌ها از آغاز تا كنون در خونشان غلطيدند؛ چرا كه زندگي با ستمكاران را نمي‌خواستند. ‌دنيا بازيچه‌اي بيش نيست كه همه را مشغول به خود كرده است؛‌ قفسي است براي اندك زماني و پا‌نهادن به عرصه اين قفس، آزمايشي براي انسان‌هاست كه در برابرش خود را نبازند و از بين خوشي‌هاي محدود گذشتن و چون علي (ع) دنيا را سه‌طلاقه‌كردن، ازگروه سابقون شدن و حيات ابدي را براي خود خريدن.
دنيا، دار امتحان است و وسيله‌اي است براي رسيدن به آخرتي خوب و جاويد. هر كه مي‌خواهد شرافتش حفظ شود و به خدا برسد، هجرت كند كه هم‌اكنون زمان خطيري است. زمان امتحان خدا، ‌آزمايش لياقت‌ها و از افضل زمان¬هاست.آخرت ¬خوب در زير سقف‌هاي خانه‌ها و با شعارهاي بدون عمل و عبادتِ تنها تحقق نمي‌يابد و انسان بهشتي نمي‌شود. رنج بسيار بايد ديد. صدمه بسيار بايد كشيد و از جهنم‌هاي دنيايي بايد گذشت تا به بهشت رسيد. پس با ايمان هجرت كنيم، كسب لياقت‌ كرده و قبل از اينكه مرگِ ذلت‌بار و لذت‌هاي دنيا در محاصره¬مان قرار دهد، به استقبالِ مرگِ با‌عزت برويم و اگر شهيد شويم، پيروزيم و چقدر شهادت زيباست. هنگامي كه به فرق مولايمان علي (ع) ضربت ‌زدند، ‌ازشوق، ‌فريادِ پيروزي سر‌ داد كه «فزت و رب الكعبه». شهادت واقعاً پيروزي است. شهادت شيرين و لذت‌بخش است. لحظه در خون غلطيدن، لحظه رهايي از قفس و عروج به‌سوي خوبي‌هاست. لحظه‌ پرواز از اين تن خاكي، پرواز بسوي ملكوت، پرواز از اين بند و قفس دست و پا گير زندگي، ‌پرواز از همه وابستگي‌هاي مادي، به سوي تنها معبود و معشوق يگانه مقصد و مقصود، و بالاخره چه زيباست لحظه ملاقات با يار، و من شيرين‌ترين و زيباترين لحظه زندگي‌ام را زماني مي‌بينم كه در راه خدا در خونِ خود بغلطم.
خدايا نجات خود را در شهادت يافتم. آزادي خود را در اين مسيريافتم و اين آزادي را به حيات دنيا نمي‌فروشم.
خدايا با معرفت در راه خودت، شهادت را نصيبم كن كه آگاهي، منتهاي آرزويم و رسيدن به لقاي توست. من عاشقم و از همه چيز گذشته‌ام و جانم را كه تنها سرمايه زندگي‌ام مي‌باشد، عاشقانه و با شناخت تقديم خدا مي¬كنم. به شما هم توصيه مي‌كنم عاشق شويد. به دنيا پشتِ پا زنيد و از همه چيزتان بگذريد. از مال و جان و زن و فرزند و به هيچ كس جز او فكر نكنيد كه . . .
رسم عاشق نيست با يكدل، ‌دو دلبر داشتن يا ز جانان يا ز جان بايست، دل برداشتن
و چه باك ‌هنگامي كه جهاد و شهادت، فوز عظيمي است و چه هراس، وقتي كه بِكُشيم يا كُشته شويم، ‌پيروزيم، و چه غمي وقتي در مسير «انا لِلّه وانا اليه راجعون» هستيم.‌ چه بهتر كه امروز ما را به قامتي رسا، چشماني باز، سلامتيِ متكي به ايمان، دهاني پر از فرياد و مشتي گره‌كرده، خونمان بريزند كه با افشاندن خونمان و نثار جانمان، مرگِ ظلم را نويد خواهيم داد. پس امروز، ‌مي‌ميريم ‌تا فردا زنده بماند. تا امروز شرافت فردا را از آن خود بسازيم، و چه زيبا فرمود شهيد مظلوم و بزرگوارمان بهشتي عزيز كه:« ما راست‌قامتان جاودانه تاريخ خواهيم ماند».
اي عزيزان! اي كساني كه انقلاب كرديد و شهيد داديد! بايستيد و مقاومت كنيد كه خداوند وعده پيروزي داده است: « ان تنصرالله ينصركم و يثبت اقدامكم». اگر به علت‌هاي شرعي توان شركت در جنگ را نداريد، در پشت جبهه فرصت به دشمن ندهيد. دنباله‌روي امام عزيز و تابع محض و بي‌چون و چراي آن بزرگوار باشيد و مواظب باشيد مشكلات اجتماعي و اقتصادي و از همه مهم‌تر اختلافات،‌ شما را از هدف اصلي دور نكند. ‌بدانيد اهل اختلاف اهل آتش است. توقعات بي‌مورد را كنار بگذاريد و لحظه‌لحظه عمر خود را در راه خدا و انقلاب صرف كنيد. به هوش باشيد كه اگر دشمن را به هدف شومش برسانيد، مقاومت‌ها و رشادت‌ها و شهادت‌هاي عزيزانتان، به همراه آنها دفن خواهد شد و در آخرت، عذاب خواهيد شد. انقلاب بايد حفظ شود و به صاحب اصلي‌اش امام زمان (عج) سپرده شود. صحنه را خالي نكنيد و با چنگ و دندان از انقلاب دفاع كرده و همواره دست به سلاح و زبان به دعا، چشم انتظار ظهور و آماده جانفشاني در ركاب حضرتش باشيد و از خون و اهداف شهدا پاسداري كنيد. خوشا به‌حال كساني كه از اين امتحان الهي، سربلند بيرون آيند و واي به‌حال كساني كه جذب دنيا شوند و غافل از اين امتحان‌اند.
اما سخني با مادر بزرگوارم!
مادرعزيزم! آخرين حرف‌ها و درد دل‌هايم را برايت بازگو مي‌كنم كه ديگر موفق به ديدار هم نخواهيم شد. من براي رضاي خدا، حفظ اسلام و لبيك به نداي امامم، با شناخت، پا در اين راه گذاشتم. گرچه بسيار زجر كشيدي تا بزرگم نمودي و چندين سال برايم هم پدر بودي و هم مادر و من حق فرزندي تو را و همين طور پدر بزرگوارم كه خدايش رحمت كند را ادا نكردم، شرمنده‌ام و اميد به عفو و بخشش دارم. اميدوارم حلالم كني. مادر جان اسلام هم‌اكنون خون مي‌خواهد و من كه اسلام آورده‌ام، مأموريت دارم. من كه شعار داده¬ام بايد به شعور برسانم و از ديگران كه با انقلاب و اسلام مخالفت كرده‌اند و چون زمان امام حسين (ع) صحنه را خالي كردند انتظار نيست و اصلاً آنها لايق نيستند.
مادر جان!‌ امام حسين (ع) و همه اهل بيت (ع) براي اسلام فدا شدند و خونشان را براي حاكميت اسلام دادند؛ چون اسلام ارزش اين را داشت كه برايش فدا شوند. حال من كيستم و چه اهميتي دارم. مادرم امانت ناچيزي بودم از طرف خدا به شما و خداوند هرچه به هر كس داد، او را مي‌آزمايد و شما سعي كن از آزمايش الهي سربلند بيروي آيي. بعد از من شجاع و صبور و در مقابل سختي‌ها شكيبا و بردبار باش! نمي‌گويم اشك نريز چون عاطفه مادري در وجودت می‌‌باشد؛ ولي از روي ضعف گريه نكن. ‌در مصایب اهل بيت (ع) اشك بريز و با احساس مسئوليتي بيشتر در راه تداوم خط اصيل اسلام و حفظ انقلاب خونين اسلامي‌مان و خون شهدا گام بردار. برادرم را در اين راه تربيت كن كه براي آينده سربازي خوب و به درد بخور براي اسلام باشد. در آخر حلالم كن. گرچه تو را در زندگي آزردم، تا در آخرت موجب عذابم نشود، به هنگامي كه دلت شكست، دعايم كن و برايم از خداوند طلب مغفرت كن تا از گناهان پاك شوم و روسفيد وارد محشر شوم.
و از خواهران عزيز و گرامي‌ام طلب عفو و بخشش مي‌كنم و شما را سفارش به انجام مسئوليت‌هاي خطير در برابر اسلام و انقلاب و زندگي مي‌نمايم. سعي كنيد نمونه باشيد. روش همسرداري و تربيت فرزندان را از بانوي اسلام فاطمه زهرا (س) بياموزيد و سعي كنيد دامنتان گهواره معراج باشد. افرادي پاك تحويل جامعه دهيد كه آينده اسلام را بيمه كنند که اگر ما مي‌ميريم، آينده زنده بماند. ايمان، صبر، انقلابي‌بودن و روح پرخاشگري را از زينب (س) بياموزيد و حجاب را با عفت و پاکدامني حفظ كنيد و اندوه و غمم را در پشت حجابتان همچون تيري بر دل سياه دشمن شليك كنيد كه اين جهادي است بزرگ.
درآخر از كليه دوستان و آشنايان طلب بخشش و حلاليت مي‌نمايم. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته