فرزند قنبر
تاریخ تولد: 1329 | تاریخ شهادت: 1361/01/22
محل شهادت: خرمشهر
از دوران كودكي او را ميشناختم. آخر ما در محله عمان ساماني شهر ديزيچه همسايه بوديم. هيچگاه چهره معصوم و نوراني و پيشاني بلند و چشمان مهربان او از يادم نميرود. چهرهاش در اثر كار در مزارع كشاورزي زير نور خورشيد هميشه برافروخته بود و درلبش ذكر خداي بزرگ مدام جاري بود و آرامش خاصي در چشمانش موج ميزد. ميشد دل پر مهر و محبتش را در آیينه ديدگانش ديد.
او با تمام نوجواني، كه ميشناختم، فرق داشت. آرامش، بزرگمنشي و ايمان، از خصوصيات بارز او بود.
آري اين شهيد بزرگوار در سال 1329 در شهر ديزيچه ديده به جهان گشود. خانواده شهيد خانوادهای مذهبي بودند، بنابراين او بيشتر اوقات را دركلاسهاي قرائت قرآن ميگذراند.
در آن زمان بيشتر مردم شهر ديزيچه زندگيشان را از راه كشاورزي تأمين ميکردند و شهيد غلامي از همان زمان كودكي و نوجواني در امور كشاورزي يار و مددكار پدر بود.
شهيد غلامي وقتي به سن نوجواني رسيد، در خانه خودشان كلاس قرائت قرآن دایر كرد و در میانه تدريس قرآن از مسایل فرهنگي نيز غافل نبود؛ بهطوريكه در بعضي از مناسبتها بهخصوص ايام سوگواري حضرت اباعبداللهالحسين با همان تعدادي كه برايشان كلاس قرائت قرآن گذاشته بود، دسته عزاداري تشكيل مي داد و با اين كار ارادت خالصانه خود را به اهل البيت (ع) نشان ميداد.
سرانجام او در سال 1351 به خدمت سربازي به تهران اعزام شد. و از آنجا كه او جواني مذهبي و مؤمن بود، روزهاي كه بهايشان مرخصي ميدادند، بهجاي گردش و پرسهزدن در خيابانهاي تهران، به مسجد و مهديه ميرفت تا پاي منبر روحانیان بنشيند و از سخنراني آنان بهرمند شود.
در همان سالها كه او به سربازي اعزام شده بود، يعني در سال 1351 پدرش دار فاني را وداع ميگويد و نوروزعلي سرپرستي برادران و خواهرانش را بر عهده ميگيرد.
شهيد غلامي پس از بازگشت از خدمت سربازي در سال 1353 در شركت ملي ذوب آهن ايران استخدام ميشود؛ ولي باز هم از دایر كردن كلاس قرائت قرآن غافل نميشود وجلسات قرآن را با جديت هرچه تمامتر در شهر ديزيچه ادامه ميدهد.
حالا صداي حق طلبي مردم مسلمان ايران عليه رژيم شاهنشاهي بلند شده است و مردم مصمماند رژيم پهلوي را سرنگون كنند.
شهيد غلامي نيز كه از قبل آمادگي داشت با جديت تمام در صف مبارزان بهپاخاسته به پيش ميرفت و پیوسته براي شركت در راهپيمايی مردمي به شهر اصفهان ميرفت.
او بدون ترس از ايادي رژيم، هميشه به پخش اعلاميههاي حضرت امام خميني (ره) مبادرت ميكرد و شبها نيز بر روي ديوارها شعارنويسي ميكرد. همين اقدامات انقلابي براي او درد سر بزرگي شد؛ ولي او با بردباري تمام اين سختيها را تحمل ميكرد.
سرانجام انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) پيروز شد؛ ولي هرگز دشمنان انقلاب ساكت ننشستند و جنگ تحميلي با هدف سرنگوني انقلاب نوپاي مردم ايران شروع شد. شهيد نوروزعلي غلامي نيز كه دل در گرو حفظ انقلاب و دفاع از ميهن اسلامي داشت، از طرف جهاد سازندگي به عنوان راننده به جبهه رفت تا دين خود را ادا نمايد. او مدتي در جبهه ماند و هنگامي كه از جبهه برگشت، مسئوليت تشكيل بسيج شهر به او واگذار شد كه در اين راه زحمات زيادي را متحمل گشت كه اينبار مصادف بود با عمليات افتخارآفرين بيتالمقدس. او 45 روز در جبهه به مبارزه خود ادامه داد تا اينكه در تاريخ 23/2/1361 به درجه رفيع شهادت نایل آمد و روح سبكبالش در آسمان خدا پرواز كرد و بدن پاکش در كنار شهداي ديگر شهر، يعني در گلستان شهداي شهر ديزيچه دفن شد.
«گمان مكنيد كساني كه در راه خدا كشته ميشوند، مردهاند؛ بلكه زندهاند و نزد خدای خويش روزي ميخورند».
شهادت ميدهم به وحدانيت خدا و رسالت پيامبران از حضرت آدم تا محمدبنعبدالله و امامت حضرت علي و يازده فرزندش تا حجتبنالحسنالعسكري ارواحنالهالفدا و درود بر رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران، امام خميني و ساير علما. درود بر روان پاك شهدا از كربلا و صدر اسلام و كربلاهاي ايران. اكنون كه اين وداع را مينويسم، با دلي پاك و احساس مسئوليت به جبهه حق عليه باطل شتافتم، اين وداعنامه را مينويسم براي اينكه من با مادرم و خانوادهام و اقوام وخويشان و اهل آبادي وداع و خداحافظي نكردهام و از آنها حلاليت طلب نكردهام. اين يكي از دستورات اسلام است كه انسان وقتي ميخواهد به سفر برود، بايد با خويشان و دوستان خود وداع كند؛ ولي من آن روزي كه ميخواستم اعزام بشوم، چون وقت نبود نتوانستم وداع و خداحافظي كنم؛ ولي چون پيرو امام حسينم، بايد از او و برنامههايش كاملاً پيروي كنم. روايت است وقتي امام حسين (ع) در آن وداع آخر خواست با زن و بچه و اهل و اعيال خداحافظي كند، همه اطراف او جمع شدند. يكي ميگويد پدر جان مرا به كه واگذار ميكني، يكي ميگويد عمو جان ما را به كه ميسپاري و ميروي و يكي از فرزندان امام حسين (ع) پيش پدرآمد و عرض كرد: پدر پس ما را به حريم جدمان رسول الله برگردان! امام فرمود فرزند من پدر جان اين ملت كه اطراف ما را محاصره كردهاند، نميگذارند كه از اينجا به هيچ طرف برويم و امام با اهل خود وداع كرد و سوار مركب شد، عازم ميدان گشت. وقتي كمي دور شد، ديد كه يكي از فرزندانش همراهش ميدود، امام فرمود پدر جان چه ميخواهي؟ عرض كرد تا از اسب پياده نشوي، نميگويم. وقتي كه امام از اسب پياده شد، عرض كرد پدر جان يادت هست وقتي به منزل رسيديم و خبر شهادت مسلم را آوردند و شما بچههاي مسلم را روي زانوهايت نشاندي و او را نوازش كردي و دست بر سر او كشيدي، فرمود آري. عرض كرد پدر جان من هم دلم ميخواهد اين دم آخر مرا روي زانويت بنشاني و دست روي سرم بكشي. امام نشست او را نوازش كرد و روانه ميدان شد و اما اينكه بعضي ميگويند براي ما گريه نكنيد، شايد صحيح نباشد. امام سجاد بعد از واقعه كربلا به طفل ششماهه نگاه ميكرد گريه ميكرد، به بچه سهساله نگاه ميكرد گريه ميكرد به جوان سيزده ساله نگاه ميكرد گريه ميكرد، به جوان هيجدهساله نگاه ميكرد، گريه ميكرد. گريه ميكرد، و هميشه اشكش براي مصيبت اباعبدالله جاري بود و به قول يكي از استادان گريه براي شهيد شركت در حماسه اوست. در مرحله اول از كليه اهالي ده خواهش ميكنم كه اگر در اين چند سال ناراحتي و يا نگراني از من ديديد، مرا ببخشید. اگر كسي ناراحتي از من ديده، مرا به بزرگي خود عفو كند و بعد از خانواده و مادرم خيلي عذر ميخواهم كه من نتوانستم با آنها وداع كنم. از مادرم و همسرم ميخواهم كه بچههاي مرا مطابق با دستورات اسلام تربيت كنند، يادم هست روزي كه معلوم نبود اعزام ميشويم يا نه، وقتي با موتور از خانه بيرون آمدم، عليرضا همراهم آمد بيرون و انتظار داشت من او را سواركنم، ولي من حركت كردم. او نگاه ميكرد و منهم نگاه ميكردم. ناگاه گريهكنان برگشت به طرف خانه. آري ناراحتي زياد است و بايد به ياد بچههاي امام حسين (ع) باشيم.
وقتي كه عصرعاشورا خيمههايش را آتش زدند، اين بچهها سر به بيابان گذاشتند. زينب و كلثوم اطراف آن صحراي كربلا آنها را جمعآوري ميكردند.
آري مادرم خداوند توفيق عنايت كند و آنها را نوازش كنيد كه ثواب زياد دارد. ديگر سفارش نميكنم فقط از مادرم ميخواهم كه مرا حلال كند و از همسرم ميخواهم اگر اين چند سال از من ناراحتي يا بدي ديد، مرا حلال كند و بچههايم را نوازش كند كه اجرش با زهرا (س) باشد. اكنون كه اين وداعنامه را مينويسم، رويم به طرف كربلاست. اگر در كربلا نبوديم ياريت كنيم، اكنون آمدهايم. از خواهرانم و برادرانم شهيد احمد و قاسم و اسماعيل و برادرزادهام اكبر و عمويم حاج نوروز و دخترعمهام و برادران همسرم ميخواهم كه اول من بچههايم را به خدا سپردم و بعد به شما كه نگذاريد يتيمي در آنها اثر كند. اما چند توصيه به خواهران و برادران ايماني مؤمن و مسلمان دارم كه اميدوارم بپذيرند و بشنوند و عمل كنند:
«العصر ان الانسان لفي خسر»
خداوند در اين سوره قسم ياد ميكند كه همه انسانها در خسران و زيانكاري به سرميبرند، مگر كساني كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند؛ اما خداوند باز به همين اكتفا نميكند كه مسلمين بگويند ما ايمان آورديم ايمان به لسان كافي نیست و عمل هم بايد دركنارش باشد.
قبلاً انسان بايستي ايمان داشته باشد. باز براي اثبات اين موضوع مراجعه ميكنيم به قرآن كريم در اول سوره عنكبوت ميفرمايد:« آيا حساب كرديد يا پنداشتيد وقتي مردم گفتند ما ايمان آورديم، ما آنها را امتحان نميكنيم و يا آنها را ترك ميكنيم. همانا آزمايش كرديم آنان را كه قبل از شما بودند تا راستگويان از دروغگويان معلوم شوند».
اي برادران و اي امت ايران! بدانيد كه خداوند هر آينه ما را مورد آزمايش و امتحان قرار ميدهد. ما مورد امتحان هستيم اگر شما با زبان بگویيد به اسلام ايمان آورديم و از قلب سست باشيد يا اگر زبان و قلب بگويد ايمان آورديم و ايمان داريم و عمل در كار نباشد، باز صحيح نيست و اگر با زبان و قلب و عمل ايمان به خداوند و دستوراتش داشته باشيد، با هم خداوند شما را امتحان ميكند. سوره بقره ميفرمايد: ما شما را به چند چيز امتحان ميكنيم:
1. به خوف شما را امتحان ميكنيم كه در مقابل سختيها و ناملايمات ايستادگي داريد يا خير؛ در مقابل دشمن ميتوانيد بايستيد يا نه.
2. به گرسنگي شما را امتحان ميكنيم. آيا ميتوانيد استقامت كنيد يا نه. آيا ما كه ميگویيم ايمان داريم، اگر خداوند ما را چند ماهي در مضيقه از نظر تأمين زندگي يا تحريم اقتصادي دشمن قرار داد، ميتوانيم به ايمان استوار باشيم يا خير؟
3. نقص در اموال و نفس كه باز خداوند به مال و جان، انسان را آزمايش ميكند.
4. گاهي هم خداوند ميگويد ابراهيم ثمره يك هجرت را بياورد در قربانگاه براي امتحان و گاهي هجدهسالهها را از انسان مي گيرد و پيش خود ميبرد و گاهي ميگويد حسين جان هرچه داري بده در راه ما سیزدهساله، شش ماهه، هجدهساله ابوالفضل، طفلان زينب. آري خداوند همه را امتحان ميكند و ما هم مورد امتحان و آزمايش هستيم. بايد حواسمان جمع باشد تا از امتحان الهي سربلند بيرون آييم وگرنه مورد خشم و غضب خداوند قرار خواهيم گرفت.
در خاتمه از ملت ايران ميخواهم كه از رهبر انقلاب پيروي كنند و قدر او را بدانند و اين نشانههاي خداوند كريم است؛ اگر ما قدر ندانيم، خداوند ما را مؤاخذه خواهد كرد.