فرزند
تاریخ تولد: 1339 | تاریخ شهادت: 1361
محل شهادت: شلمچه
خداوند بزرگ بيشتر پيامبرانش را از بين چوپانان انتخاب كرد. حضرت موسي (ع) و پيامبر مكرم اسلام، هر دو چوپان و هر دو هم برگزيده خداي لايزال و مقربترين بندگان او بودند. بهراستي چه رمز و رازي بين صحرا و چوپان و اين انتخاب مقدس است؟ چوپان چه چيزي را درك ميكند كه شهرنشينان كمتر درك می¬کنند؟ آيا سكوت صحرا انسان را به تعمق وا نميدارد؟ وقتي چوپان بر روي تخته سنگي نشسته و در حالی که نسیم جانبخش گونههایش را نوازش می¬کند و چراي گوسفندان را مينگرد، آيا تفكري خاص به سراغش نميآيد؟ چوپان در دل صحرا و دشت فرصتي پيدا ميكند تا به خالق هستي بينديشد و شبها در كنار آتشي كه روشن كرده به آسمان مينگرد و با ستارهها نجوا ميكند. آسمان صاف و انبوه ستارگان او را تا آسمان بالا ميكشند و به خدا نزديك و نزديكتر ميكنند. حالا به او حالتي دست ميدهد كه در هيچ جاي ديگری نميتوان به آن حالت رسيد. انسان وقتي از شهر جدا ميشود، در دل صحرا و بيابان تازه خودش را پيدا ميكند. شهيد نبي¬اله¬ الوندي كه كارش حرکت با رمه به ييلاق و قشلاق بود، بر آينه دلش هيچ¬گاه غبار كدورت ننشست و دلش دود و زنگار ريا و خودنمایي نگرفت. او هرچه بود، پاك و خانه دلش جاي معشوق ازلي بود. به دليل همان شرايط كاري كه داشت، نتوانست ادامه تحصيل دهد و تا پايان دوره ابتدایی بيشتر درس نخواند؛ ولي دلهاي خداجو از همه آگاهترند. پيامبر مكرم اسلام نيز به مدرسه نرفت و امي بود، ولي دنيا را از پرتو نور خود متجلي ساخت. به قول خواجه شيراز:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
ما كه لحظهبهلحظه با او نبوديم كه ببينيم بين او و خداوند چه گذشت؛ ولي سرنوشت اين بود كه او شهادت را با آغوش باز بپذيرد و همين اتفاق و انتخاب نشان ميدهد او مورد لطف پروردگارش بود.
نبي¬اله الوندي در سال 1334 در روستای بداغآباد ديده به جهان گشود و دوران كودكي و نوجواني را در همان محل طي كرد. خانواده او از طبقه محروم جامعه بودند و نبياله نيز به علت ييلاق و قشلاق موفق به ادامه تحصيل نشد. شهيد نبي¬اله الوندي، چهرهاي آرام و دوستداشتني داشت. او بسيار مردمدار بود و صفاي باطنش را ميشد از چهرهاش تماشا كرد. دوران كودكي و نوجواني به همين طريق طي شد و كم¬كم به دوران نوجواني رسيد و جواني برومند شد. در تاريخ 16/6/58 به خدمت سربازي رفت و لباس مقدس سربازي را به تن كرد. حالا او درست يك سال بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران مي بايست خدمت زير پرچم را در شهربانی آن زمان در شهر مقدس قم بگذراند. باز هم شرايط مكان و زمان از او مردي آگاه و صادق ساخت. ارتباط او با علماي معظم شهر قم و خدمتش در جوار بارگاه حضرت معصومه (س) دلش را بيش از پيش به مباني اسلام و انقلاب شكوهمند ميهن اسلامي گره زد. حالا خدمت او در شهربانی به پايان رسيده است و زماني است كه بايد او سروسامان بگيرد و به زندگياش ادامه دهد؛ ولي عشق به ميهن نميگذارد او يك لحظه آرام بگيرد. او نيز مانند همه جوانان غيرتمند اين ديار براي رفتن به جبهه سر از پا نميشناسد و دل در گرو دفاع از ميهن خود دارد؛ بنابراين پس از اتمام خدمت سربازي، يعني در سال 1361 به طور داوطلب به جبهه ميرود و با آن عزم راسخي كه داشت، مردانه با دشمن اين آب و خاك وارد نبرد ميشود. او سرانجام در عمليات رمضان در منطقه شلمچه هنگامي كه به قلب دشمن دون يورش برده بود، به شهادت ميرسد. پيكر پاک او را پس از مشايعت در گلستان شهداي بداغآباد به خاك سپردند.