فرزند مصطفی
تاریخ تولد: 1348/12/11 | تاریخ شهادت: 1365/10/04
محل شهادت: آبادان - جزیرة ام الرصاص
دوازده سال چشمبهراهي؛ دوازده سال چشم به حلقة در دوختن تا شايد دستي به حلقة در بخورد و سفركرده¬ای از راه برسد. خیلی سخت است. بهراستي انتظار براي عاشق سخت و لحظهلحظة آن طاقتفرساست و بهخصوص که آن سفرکرده جگرگوشة پدر و مادر باشد. من به حضرت يعقوب (ع) فكر ميكنم و به لحظههاي فراق و دوري او از حضرت يوسف. من به پدر و مادرانی فکر می¬کنم که همانند یعقوب سالها انتظار کشیدند و چشم به در دوختند. من به پدر احمد فكر ميكنم كه دوازده سال انتظار كشيد كه شايد يكي از راه برسد و پيراهن احمد عزيزش را به او برساند. و حالا بعد از دوازده سال، احمد برگشته بود. البته احمد كه نه، آنچه از بدن او باقي مانده بود، با قافلة شهدا بازگشته بود تا در گلزار شهیدان شهر اصفهان به خواب ابدی خود ادامه دهد و زیارت مزار او مرهمي بر دل والدينش باشد.
احمد قديري در سال 1348 در اصفهان ديده به جهان گشود. پس از طی دوران دبستان، نهمين بهمنِ زندگياش را پشت سر ميگذاشت كه در بهمن 1357 انقلاب شكوهمند مردم مسلمان ايران به بار نشست و احمد در عنفوان جواني هواي انقلاب را استشمام كرد. او كه ميديد رهبرش يك روحاني است كه عَلَم مبارزه را عليه استكبار جهاني به دوش گرفته و چراغي فرا راه «مردمِ به پا خاسته» شده است، با تمام نوجوانياش دل به راه امام سپرد تا جایي كه خودش نيز تصميم گرفت به حوزه علمیه برود و به فراگيري علوم ديني بپردازد.
او در حالي كه به دروس مدرسهاش ادامه ميداد، به فراگيري علوم ديني نيز همت گماشت. احمد سعي ميكرد آنچه را آموخته است به جوانانِ هم سن و سال خود نیز ياد بدهد و در حقيقت آنها را در مسيرانقلاب و حفظ ارزشهاي ديني راهنمایي كند.
در سال 1359 يعني درست زماني كه يازده سال سن داشت، مردم ايران يكپارچه براي دفاع از ميهن خود در برابر تجاوز رژيم بعثي عراق بسيج شدند. احمد در طول تمام اين سالها دلش در هواي جبهه ميتپيد، ولي او آنقدر نوجوان بود كه به جبهه اعزامش نميكردند. جنگ همچنان ادامه داشت و احمد به دوران جواني رسيد. در تمام اين دوران برادر بزرگ احمد در جبهه بود و احمد به دستور پدر بايد صبرميكرد تا برادر بزرگش از جبهه برگردد.
حالا در اوجِ جوانياش او نيز لباس رزم بر تن كرد و قدم در عرصه نبرد گذاشت. او ميخواست با نثار خون، دِين خودش را به اين آب و خاك و كشور اسلامی ادا كند. شب عمليات فرا رسيد. احمد كه سلاح در دست گرفته بود، قطاري از فشنگ به دور كمرش پيچيد و تعدادی نارنجك دستي نيز به كمربندش بست تا نبردي تمامعيار را در برابر دشمن شروع كند.
گلوله از زمين و آسمان ميباريد و احمد زير آتش دشمن به پيش ميرفت، ناگهان گلولة خمپارهاي پيش پايش منفجر شد و تركشهاي آن احمد را هدف قرار داد و احمد در خون پاك خود غلطيد.
همرزمانش در هياهوي نبرد به پيش ميرفتند و احمد بر روي خاكهای گرم جنوب بيحركت مانده بود و روحش همچنان در حال پرواز به سوي معبود خویش.
آري احمد قديري در عمليات كربلاي 4 كربلایي و مقيم غربت شد و در واقع جسم پاك او در اين مدت از نظرها دور ماند و مفقودالجسد شد تا آنكه بعد از دوازده سال گروه تفحُّصِ شهدا، جسم پاك او را پيدا كرد و در گلستان شهداي اصفهان در كنار ديگر شهيدان اين شهر به خاك سپرد.